گروه جامعه تهران پرس؛ چتر مصیبت اعتیاد در خیابانها یا میدانهایی مانند شوش، هرندی، مولوی (کوچه شاشوها)، اعدام، گمرک، آذری و میدان قزوین با کوچکترین بیاحتیاطی باز شده است.
با توجه به مرور زمان، سن مصرف کنندگان مواد مخدر روز به روز کاهش مییابد و برخی نوجوانان و جوانان، این ارابه مرگ را تا جایی که نفس یاری کند با خود میرانند.
از کنار کافههای سطح شهر که گذر میکنیم، چهرههای مصرف کنندگان برق میزند، برخی دختران و یا پسران کم سن با هر کام خود، نفس عمیقی میکشند که گویا بر روی زمین زندگی نمیکنند.
طبق بررسیهای میدانی بیشترین مسافران ارابه مرگ، دختران و پسران ۱۰ تا ۲۰ سال هستند، قربانیانی که خود را فدا میکنند تا پخش کنندگان مواد مخدر به اوج برسند.
سیگار زمینه یا تمرینی برای مصرف مواد مخدر است، تمرینی که شاید دیگر بازگشتی به سلامت نباشد. به راستی چه کنیم تا سوار ارابه مرگ نشوی؟ چه کنیم تا گول نخوریم؟ چه کنیم تا از اعتیاد متنفر شویم؟ چطور میتوانیم جواب این سوالات را پیدا کنیم؟ یا باید راهحلی برای آن یافت یا اینکه قید دهههای هشتادی و نودیها گرفتار در دام اعتیاد را بزنیم.
این روزها شاهد مصرف مخدرهایی با نام (کوک و گل) درسنین ۱۰ تا ۲۰ سال هستیم. اغلب کسانی که این موادها را استعمال میکنند بیشتر یا فرزند طلاق هستند یا گرفتار رفیق ناباب. فرقی نمیکند پسر باشد یا دختر.
وجود ساقیان مواد مخدر و پرسهزنی آنان در خیابانهای سطح شهر تهران
ساقیان مواد مخدر و پرسهزنی آنان در سطح خیابانهای پایتخت بیتاثیردر افزایش مصرف مواد مخدر نیست، اینکه تا چه حد توانستیم از شمار معتادان کم کنیم شرط است.
اغلب مصرف کنندگان مواد مخدر دختران و پسران کم سن و سال هستند. آنان به جای اینکه پول تو جیبیشان را هزینه تغذیه کنند، هزینه مواد مخدر میکنند.
مریم جمالی که ۱۲ ساله است با شلوار زاپدار با تندی پشت تلفن پرخاشگری میکرد و تماماً تهدید میکرد. سراغ او رفتم و سوال کردم که اگر کاری از من بر میآید انجام بدم. در جواب با تندی گفت: « پلیسی چکارهای؟» گفتم: خیر. قصدم کمک بود، در جواب گفت که تنها کمکی که میتوانم برایش انجام دهم، معرفی ساقی است که در قبال این خواستهاش به او گفتم چون خودم اهل دود نیستم، ساقی هم نمیشناسم...
همین که دستش را در جیبش کرد و سیگاری روشن کرد به او گفتم که حیف جوانیات نیست که با این کار آن را نابود میکنید؟ در جوابم گفت: « تو از زندگی من چه میفهمی؟ پدر و مادرم زندان هستند و من قبلاً در خانه یکی از دوستانم زندگی میکردم، اما الان بیشترین وقتم در پارکها میگذرد. یک ماه پیش در شرکتی خدماتی کار میکردم که صاحب کارم تا فهمید من بیکس و کار هستم به من تجاوز کرد و بعد از شرکت اخراج شدم. الان هم دوست پسری به نام دانیال دارم که هر از گاهی کمکم میکند، به من پول و غذا میدهد.»
این دختر کم سن و سال در پایان صحبتهایش اینطور بیان کرد که:« کاش کسی بود که از من مثل دخترش نگهداری میکرد، من که نابود شدم. به هم سن و سالهای خودم پیشنهاد می دهم دنبال مواد مخدر نروند.»
انتهای پیام//ح.ع