پرستار بیمارستان امیراعلم در گفتگو با تهران پرس:

پرستاران، زندگی و مرگ را معنا کردند

هاشمی
پرستار بیمارستان امیراعلم گفت: در دوران جنگ رمضان، هیچ پرستاری درخواست مرخصی نداد و هیچ شیفتی خالی نماند؛ من تقویم آن روز‌ها را نگه نداشته‌ام، اما یادم هست یکی از همکارانمان بچه‌اش را به مهدکودک سپرد و گفت تا جنگ تمام نشده، مرخصی نمی‌خواهم؛ پرستاران، زندگی و مرگ را معنا کردند.

به گزارش خبرنگار حوزه بهداشت و درمان تهران پرس، جنگ ابعاد مختلفی دارد، اما در بیمارستان، زمان معنای دیگری پیدا می‌کند. در آن شرایط همه پناه‌گرفتند، اما برای کادر درمان دقیقاً برعکس بود؛ یعنی فرمان آماده‌باش و دویدن به سمت خطر. ما در بخش اورژانس بودیم و لحظه‌ای نبود که کار متوقف شود. حتی زمانی که سقف لرزید، دست پرستار روی سرم یا نبض بیمار نلرزید. ما به چشم خود دیدیم که همکارانی داشتیم ترکش خورده بودند، اما حاضر نبودند اتاق عمل یا تخت بیمار را ترک کنند. 

فهیمه هاشمی پرستار بیمارستان‌امیراعلم درگفتگو با خبرنگارما گفت: بزرگترین چالش، دیدن مصدومانی بود که عزیزانشان را در بمباران از دست داده بودند و همزمان خودشان نیازمند مراقبت فوری بودند. 

او یادآور شد: در آن شرایط، پرستار همزمان باید نقش مرهم روحی و درمانگر جسمی را ایفا می‌کرد. عامل اصلی ماندن و کار کردن، ایمانِ قلبی به رسالت انسانی و عشق به وطن بود. ما می‌دانستیم اگر یک لحظه دست از کار بکشیم، چراغ زندگی در چشمان یک انسان خاموش می‌شود. پرستاری در آن دوران، خط مقدم مقاومت مدنی و انسانی بود و باید گفت پرستاران، زندگی و مرگ را معنی کردند.

او اظهارداشت: لباس سفید پرستاران، پرچم امید جامعه است. سختی‌ها همیشه وجود دارد، اما ارزشِ لبخند یک بیمار و نجات جان یک انسان، با هیچ مقیاسی قابل سنجش نیست.

هاشمی یادآور شد: ما هم سرباز بودیم؛ فقط روپوشمان سفید بود.

از پرستار پرسیدم سخت‌ترین خاطره‌اش در آن روز‌ها چیست؛ مکث کرد و افزود: سخت‌ترین لحظه‌ها آن بود که هجوم مجروح‌ها ناگهان شروع می‌شد در یک ساعت، ده‌ها مصدوم می‌آمدند. ما دیگر شیفت نداشتیم؛ شیفت معنا نمی‌داد. کسی نمی‌پرسید ساعت کارم تمام شده یا نه؛ همه می‌دویدیم؛ یکی برای وصل کردن سرم، یکی برای آماده کردن اتاق عمل، یکی برای دلداری به یک خانواده‌ای که دنبال عزیزش می‌گشت.

به گفته او، در آن روز‌ها هیچ پرستاری درخواست مرخصی نداد و هیچ شیفتی خالی نماند؛ من تقویم آن روز‌ها را نگه نداشته‌ام، اما یادم هست یکی از همکارانمان بچه‌اش را به مهدکودک سپرد و گفت تا جنگ تمام نشده، مرخصی نمی‌خواهم. چرا؟ چون می‌دانستیم اگر ما نایستیم، کسی به جای ما نیست.

هاشمی یادآور شد: ما فقط سرم وصل نمی‌کردیم؛ گاهی دست یک مجروح را می‌گرفتیم تا به او یادآوری کنیم تنها نیست. در جنگ، آرامش دادن هم درمان بود.

وی در سوالی مبنی بر اینکه وقتی صدای حمله و هشدار بلند می‌شد، بیمارستان چه وضعیتی داشت؟ افزود: بیدار بودیم. حتی شب‌ها هم آرامش نداشتیم؛ چون می‌دانستیم هر لحظه ممکن است مجروح بیاید. وقتی صدای جنگنده یا پدافند بلند می‌شد، بعضی‌ها به پناهگاه می‌رفتند؛ اما ما به سمت بیمارستان می‌دویدیم. این طبیعت کار ماست؛ سرباز هم که در جنگ از میدان نمی‌رود.

او در سوالی دیگر مبنی بر اینکه خانواده‌هایتان چطور این شرایط را می‌پذیرفتند؟ گفت: نگران بودند؛ حتی بعضی‌ها مخالف بودند که بیاییم سر کار. اما قول می‌دادم سلامت برگردم و می‌گفتم آنجا جای من است. همسر و خانواده‌ام در بیشتر شب‌ها تنها ماندند؛ اما هرگز مانع کار ما نمی‌شدند. این هم فداکاری آنهاست.

هاشمی ادامه داد: پرستاری شغل نیست؛ عهد است. در جنگ یاد گرفتیم که ما مرزبانان سلامت هستیم. امیدوارم روزی برسد که هیچ پرستاری مجبور نباشد این تجربه را در جنگ بگیرد؛ اما اگر روزی چنین شد، بداند که این جامعه به او افتخار می‌کند و ما پشتش هستیم.

روز پرستار، فرصتی است برای قدردانی از این سربازانِ بی‌روپوشِ خط مقدم سلامت؛ کسانی که در زمان صلح، نگهبان آرامش بخش‌های بیمارستانی‌اند و در زمان جنگ، فاتح میدان‌های سخت خدمت. شاید بهترین هدیه به این قشر زحمتکش، همان چیزی است که مصاحبه‌شونده ما گفت: بگویید ما هم سرباز بودیم؛ فقط روپوشمان سفید بود.

پرستاران، زندگی و مرگ را معنا کردند

انتهای گزارش//ح. ع

کد خبر: ۹۵۸۶۷
۲۴ مهر ۱۴۰۵ - ۱۴:۵۷
save
email
اشتراک گذاری :
ارسال نظر
captcha