حمید درهوشت جانباز شیمیایی هشت سال دفاع مقدس در گفتگو با خبرنگار تهران پرس از خاطرات خود و ورود به دوکوهه در هشت سال دفاع مقدس گفت: بعد از رفتن برادرم محمود به جنگ و حمله صدام به مهرآباد تصمیم گرفتم با رضایت مادر به همراه دوستم امیرخانی به جنگ بروم، ابتدا برای رفتن باید معرفی نامه میگرفتیم بنابراین به گیلان غرب رفتیم و آنجا از معاون سپاه جوانرود معرفی نامه گرفتیم.
این جانباز شیمیایی ادامه داد: در منطقه گیلان غرب با دلاور مردهایی همچون شهید اندرزگو، شهید ابراهیم هادی، حاج مهدی و حسین جنایی، محمدنظر عظیمی، حجت دلاور، امان الله حیدری که در رشادتها سرآمد بودند آشنا شدم و به عنوان بیسیمچی فعالیت میکردم.
وی بیان کرد: در ایام محرم مهمات به اندازه کافی نداشتیم، بنی صدر خائن به ارتش دستور داده بود به ما مهمات ندهد اما ارتش مومن ما به رزمنده ها کمک کرد، حتی برای غذا خوردن هم جیره درستی نداشتم و نان خشک میخوردیم، سختی هایی که رزمنده ها در جبهه کشیدند و مقاومتهایی که میکردند باعث تعجب حتی دشمنانمان بود تا جایی که صدام گفته بود اگر من چنین رزمندگان و بسیجیانی داشتم، دنیا را فتح میکردم.
درهوشت افزود: در این جنگ نابرابر دشمن با حمایت دولتهای غربی و سلاحهای پیشرفته با ما جنگید اما ایمان جوانان ما بیشتر از قدرت آن ها بود و همین باعث پیروزی شد.
وی ادامه داد: با جا به جایی هایی که در منطقه داشتم نهایتا وارد دوکوهه شدم. این منطقه جو عجیبی داشت و پر از معنویت بود، کاش جوانان امروزی گروه حاضر در آنجا را می دیدند که چقدر پرشور و قوی و با معنویت و در عین حال در جو سنگین جنگ، خندان و شاد بودند و با دعاها و ایمانشان دلاوریها کردند.
این جانباز هشت سال دفاع مقدس اظهار داشت: آنجا همه چیز جای خودش بود؛ نماز شب، خنده و شوخی و دعاهایشان، نماز جماعتشان را که میخواندند بسیار عجیب بود با خون و جانشان عجین میشد طوری که انگار ارتباط مستقیم با خدا دارند و در محضر او هستند. دعاهای قبل و بعد نمازهایشان تکرار نشدنی بود. رزمندگان لشگر ۲۷ حقیقتا از بندگان خاص خدا بودند.
درهوشت افزود: آنجا کسانی را دیدم که دلاوریهاشان را نمیشود توصیف کرد افرادی بودند که دستشان قطع شده بود اما آن را روی زمین میکشیدند تا مزاحم ادامه جنگیدنشان نشود، انگار دردی احساس نمیکردند. این روحیه از قدرت ایمان و استقامت رزمندهها نشات میگرفت.



انتهای پیام/
المیرا خرد