دیگر شهید این خانواده اصغر ایرلو است. اصغر کوچکترین پسر خانواده ایرلو بود. او در بیست و یکمین روز مرداد ۱۳۴۵ در تهران دیده به جهان گشود. وقتی به جبهه رفت، به زحمت سنش به ۱۵ سال میرسید.مدتی در کردستان بود و بعد مدتی هم در لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) و مدتی هم در لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع).با وجود سن کم، پا به پای برادرانش در عملیاتهای بزرگ شرکت کرد. در عملیات والفجر هشت در جزیره امالرصاص به شدت زخمی شد، طوری که پایش را روی زمین میکشید، اما باز به جبهه برگشت. سرانجام اصغر ایرلو در تاریخ ۱۲/۰۲/۶۵ در حالی که جانشین گردان حضرت علی اصغر (ع) بود، در منطقه فکه به شهادت رسید. هر دو برادر جزو شهدای گمنام هستند و پیکرشان مفقود است.
سال ۱۳۹۲ که مادر این شهدا درگذشت، حاج قاسم سلیمانی به طور سرزده در مراسم چهلم وی حضور پیدا کرد.
مرحوم صونا حضرتی، مادر این دو شهید در خاطرهای روایت کرده است:
«اصغر و حسین میخواستن برن قم درس بخونن، من نذاشتم. رفتن جبهه. حسین میگفت: «دوست دارم یه روحانی بشم که همه رو جذب اسلام کنم. یه روحانی خوش اخلاق، خوش برخورد. یه روحانی نباشم که هر کی ببینه بترسه، سرش رو بندازه پایین.» میگفت: «دین، زنجیر به هم وصله. یکیش رو ول کنی، دیگه خراب می شه. خیلی هم شیرین و راحته. فقط ما ها سخت گرفتیم. فقط باید از خودمون بگذریم که نمی تونیم بگذریم. رفته بود بازار، پول بگذاره بانک. گرفته بودنش. اعلامیه داشت. اعلامیه رو خورده بود. خودش اینها را به ما نمیگفت. دوستاش بعد از شهادت گفتن. خیلی مَرد بود؛ خیلی مرد. اصغر هم خیلی مهربون بود. با همه؛ با خواهرها، برادرها. یک موقع میرفت خونه خواهرها، دست خالی نمیرفت. یک جعبه اناری، میوهای با خودش میبرد. من چی بگم؟ دیگه پیر شدم. همه چیز یادم رفته. هر چه میگذاشتم جلوشون میخوردن. نون و پنیر، نون و سبزی، نون و کاهو. اهل ایراد گرفتن نبودن.»