به گزارش گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «تهران پرس»؛ تهران، صبحِ هفدهم شهریور ۱۳۵۷؛ آسمانِ پایتخت، آرامتر از آن بود که نشان دهد تا ساعاتی دیگر، چهرهی شهر برای همیشه دگرگون خواهد شد. میدان ژاله (شهدا)، که تا پیش از آن تنها تقاطعی در شرق تهران بود، در آن صبحِ تابستانی آبستنِ حوادثی بود که مرزهای میان «سیاست» و «تاریخ» را در هم میریخت. مردمی که با تصورِ یک راهپیمایی مسالمتآمیز به خیابانها آمده بودند، نمیدانستند در حال قدم زدن بر مسیری هستند که به «نقطهی بیبازگشت» معروف خواهد شد. این گزارش، بازخوانیِ روزی است که تهران، بهایِ سنگینی برای گذارِ تاریخیاش پرداخت.
صبحِ غافلگیری
اعلامِ حکومت نظامی، آنهم در سپیدهدمِ همان روز، مانندِ یک شوکِ عصبی در پیکرهی شهر نشست. بسیاری از مردم که شب را با خبرهای پراکنده سپری کرده بودند، در مواجهه با تانکها و زرهپوشهایی که میدان را محاصره کرده بودند، شوکه شدند. سکوتِ میدان، نه از سرِ آرامش، که از نوعِ سنگینیِ پیش از طوفان بود.
کاوه کیانی، تاریخنگارِ تحولاتِ معاصر، دربارهی فضای آن روز میگوید: «۱۷ شهریور تنها یک رویاروییِ فیزیکی نبود؛ بلکه فروپاشیِ تابویِ اقتدارِ مطلقِ نظامی در ذهنِ شهروندان بود. وقتی مردم در میدان ژاله با دیوارِ آهنینِ نظامیان روبهرو شدند، آنچه در چشمها دیده میشد، ترس نبود؛ نوعی «شگفتی» بود که به سرعت جای خود را به «اراده» داد.» وی افزود: «میدان ژاله در آن روز، به یک آزمایشگاهِ بزرگِ اجتماعی بدل شد که در آن، شکاف میانِ حاکمیت و بدنه جامعه، با گِلوله و شعار، پرناشدنیتر از همیشه شد.»
تغییرِ زمینبازی
با آغازِ وقایع، تهرانِ آن روز دیگر آن شهرِ همیشگی نبود. خیابانها از ترافیکِ معمولِ اداری، به جریانِ سیلآسای جمعیت تغییرِ ماهیت دادند. صداها در فضا میپیچید؛ صدای گلوله، فریاد و ضجههایی که در هم آمیخته بود. آنچه در آن جمعهی سیاه رخ داد، روندِ انقلاب را از یک جریانِ تدریجی و کُند، به یک فرآیندِ شتابان و غیرقابلمهار تغییر داد.
مینو شریفی، جامعهشناسِ شهری، در تحلیلِ این واقعه معتقد است که ۱۷ شهریور، «ادراکِ عمومی» از امنیت را تغییر داد. او میگوید: «پس از آن روز، خیابان دیگر نه محلی برای عبور و مرور، بلکه به عرصهی اصلیِ کنشگریِ سیاسی تبدیل شد. مردم دریافتند که برای دستیابی به تغییر، خیابان اصلیترین سنگر است.» وی افزود: «آن روز، پیوندِ عاطفیِ عمیقی میانِ تهران و سرنوشتِ سیاسیاش ایجاد شد. خونهایی که در میدان ژاله ریخته شد، به مثابهِ سیمانی بود که لایههای مختلفِ اجتماعیِ پایتخت را حولِ یک هدفِ واحدِ اعتراضی، بههم جوش داد.»
عصرِ پس از جمعه
غروبِ ۱۷ شهریور ۵۷، وقتی آفتاب از روی آسفالتهای داغِ میدان ژاله کنار رفت، تهرانِ جدیدی متولد شده بود. فضایِ دلهرهآورِ آن روز، به نوعی اتحادِ نهفته تبدیل شد که در ماههای بعد، خود را در شعارهای شبانه و اعتصابات نشان داد. دیگر کسی نگرانِ حکومت نظامی نبود؛ چرا که آستانهی تحملِ جامعه، در آن «جمعه سیاه» به اوج رسیده بود.
درسهایی از تهرانِ ۵۷
واقعهی ۱۷ شهریور برای شهرسازیِ اجتماعی و تحلیلهای تاریخی، حاوی یک درسِ بزرگ است: وقتی «نظمِ عمومی» بر «خواستِ جمعی» تقدم مییابد، نتیجه نه ثبات، بلکه انفجاری است که بنیادهای قدرت را به لرزه درمیآورد. میدان ژاله به ما آموخت که شهرها، تنها مجموعهای از خیابانها و ساختمانها نیستند؛ آنها «حافظهی جمعی» هستند که رخدادهای بزرگ را در کالبدِ خود ثبت میکنند.
امروز، وقتی از خیابانهای اطرافِ میدان شهدا (ژالهی سابق) عبور میکنیم، باید بدانیم که این سنگفرشها، راویِ روزی هستند که تهران، با هزینهای گزاف، درسِ بزرگِ استقامت را تمرین کرد. آن روز، خیابان تاریخ را نوشت و مردم، خودِ آن تاریخ شدند.
انتهای خبر/