به گزارش گروه جامعه پایگاه خبری تحلیلی «تهران پرس»؛ «در سپهر سیاست ایرانِ دهه ۳۰، نام آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی نه تنها با ردای روحانیت، که با نبض تپنده و پرتنشِ خیابانهای تهران گره خورده بود. او که در یکسو معمارِ ائتلافهای استراتژیک برای ملی شدن صنعت نفت بود و در سوی دیگر، قربانیِ شکافهای عمیقِ میان مذهب و تجدد، امروز همچنان یکی از معماییترین چهرههای تاریخ معاصر ایران باقی مانده است؛ شخصیتی که قدرت را نه در حاشیه، که در متنِ تحولاتِ ملی جستوجو میکرد.»
نقش محوری او در تقابل با استعمار بریتانیا و همکاریاش با دکتر مصدق، در پیوند با تلاطمهای سیاسی دهه ۳۰ خورشیدی، همچنان موضوع قضاوتهای متضاد مورخان و تحلیلگران است.
آیینهای بزرگداشت آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی، فراتر از تکریم یک روحانی مذهبی، هرساله محملی است برای بازخوانیِ یکی از پیچیدهترین دورانهای تاریخ ایران؛ دورانی که در آن مرز میان مذهب و سیاست به نازکترین حد خود رسیده بود. اما پرسش اصلی اینجاست که آیا پس از گذشت دههها، توانستهایم از پسِ غبارِ روایتهای ایدئولوژیک، چهرهای منصفانه از او ترسیم کنیم؟
تضاد در قابِ تاریخ
برای بسیاری از شرکتکنندگان در این بزرگداشتها، کاشانی «مرد شماره یکِ مبارزه با استعمار بریتانیا» است. حضور او در رهبریِ مذهبیِ نهضت ملی شدن صنعت نفت، وجههای کاریزماتیک به او بخشیده بود که تا سالها در حافظه تاریخی بخشی از جامعه باقی مانده است. با این حال، کارشناسان تاریخ بر این باورند که تقلیل شخصیت او به یک قهرمانِ یکبعدی، مانع از درکِ پیچیدگیهای سیاسی او میشود.
احمدرضا مهدوی، پژوهشگر تاریخ معاصر، در گفتگو با «تهران پرس»، میگوید: «مشکل اصلی در تحلیلِ شخصیت کاشانی، دوگانگیِ رفتار او در قبال جبهه ملی و شخص دکتر مصدق است. اگر مراسم بزرگداشت صرفاً به ستایش از دوران طلاییِ همکاری آنها بپردازد، واقعیتهای تاریخیِ تلخِ پس از آن، یعنی شکاف عمیقِ سال ۳۱ و ۳۲ را نادیده گرفته است. یک بزرگداشت واقعی باید ظرفیتِ پذیرش این پرسش را داشته باشد که چرا پیوند میان این دو جریانِ ملی و مذهبی به چنان گسستِ خونینی منجر شد؟»
کاشانی؛ مصلحتسنجی یا آرمانگرایی؟
یکی از نقاط تمرکز کارشناسان در این آیینها، چگونگی تعامل کاشانی با ساختار قدرت است. برخی مورخان او را یک «سیاستمدار مصلحتسنج» میدانند که معتقد بود مذهب نباید در جزئیاتِ اجراییِ سیاست غرق شود، اما باید بر کلیاتِ آن نظارت داشته باشد.
در مقابل، سمیرا فرزام، استاد علوم سیاسی، در گفتگو با «تهران پرس»، معتقد است: «بزرگداشتهای فعلی باید از رویکردِ “تکصدایی” فاصله بگیرند. اگر کاشانی را صرفاً در قامت یک روحانیِ سنتی ببینیم، نمیتوانیم درک کنیم که او چگونه به پیچیدگیهای ژئوپلیتیکِ آن دوران -از جمله رقابتهای پنهان میان آمریکا و انگلیس در ایران- اشراف داشت. نقدِ او به جریانهای سکولارِ آن زمان، نه تنها برآمده از تعصب مذهبی، بلکه ناشی از یک نگاهِ استراتژیک بود که معتقد بود ساختار قدرتِ ایران نباید در دستِ نخبگانِ غربگرا متمرکز شود.»
ضرورتِ نگاهِ فراحزبی
نکتهای که در گزارشهای مربوط به این بزرگداشتها اغلب مغفول میماند، تاثیرِ نحوه بازخوانی تاریخ بر نسلهای جدید است. منتقدان معتقدند که برگزاری مراسمی که در آن کاشانی تنها به مثابه یک «نماد» برای اهداف سیاسیِ روز استفاده میشود، باعث شده است که او از یک شخصیتِ زنده و قابلِ نقد، به یک تابلوی اعلاناتِ سیاسی تبدیل شود.
کارشناسان معتقدند بزرگداشتِ آیتالله کاشانی باید فرصتی باشد تا «نقدِ ساختاری» به جای «تخریبِ شخصی» یا «تقدسبخشیِ مطلق» قرار گیرد. یعنی بررسیِ اینکه چگونه خلأِ نهادهای میانجی در دهه ۳۰، باعث شد تا فردی با جایگاه کاشانی، به ناچار در گردابِ توطئهها و رقابتهای قدرت فرو رود.
نتیجهگیری
بزرگداشت آیتالله کاشانی، بیش از آنکه تجلیلی از گذشته باشد، آزمونی برایِ آینده است. آیا تاریخنگاریِ ما توان آن را دارد که بدونِ حب و بغضهای رایج، نقشِ این روحانیِ سیاستمدار را در بافتِ کلیِ تحولات ایران بررسی کند؟
به نظر میرسد تا زمانی که آیینهای بزرگداشت به جای «پرسشگری»، در پیِ «تثبیتِ روایتِ رسمی» باشند، شخصیت آیتالله کاشانی در لایههایی از تفسیرهای متعارض باقی خواهد ماند. برای گذار از این وضعیت، لازم است که تریبونهای این مراسم در اختیارِ طیفهای متنوعی از پژوهشگران قرار گیرد تا میراث او نه به عنوان یک ابزارِ سیاسی، بلکه به عنوان تجربهای تاریخی برایِ جلوگیری از تکرارِ اشتباهاتِ گذشته مورد مطالعه قرار گیرد.
انتهای خبر/