
به گزارش خبرنگار
تهران پرس، گروههای تفحص شهدا پیکر این شهید را که در اسفند سال ۱۳۹۵ در خانطومان سوریه به شهادت رسیده بود را کشف کردند.
شهید محمدیان متولد سال ۱۳۷۱ از نیروهای بسیجی داوطلبی بود که برای دفاع از حرم حضرت زینب به سوریه رفت که پس از مدت کوتاهی به شهادت رسید و پیکرش در منطقه ماند تا اینکه چندی پیش پس از سالها انتظار خانوادهاش از گمنامی درآمد.
۲۳ بهمن ماه ۱۴۰۰ امیرعلی محمدیان به اغوش خانواده بازگشت و خانواده ی بزرگوار این شهید فرزند خود را در آغوش گرم خودشان گرفتند و برای دلتنگ خود گریستند.
شایان ذکر است پیکر مطهر این شهید مدافع حرم، در محل سکونتش در شهرک شهید بروجردی صبح روز پنجشنبه ۲۸ بهمن همزمان با سالروز شهادت حضرت زینب سلامالله علیها تشییع و در قطعه شهدای مدافع حرم - قطعه ۵۰ خاکسپاری میشود.
امیرعلی محمدیان در آذر ماه ۱۳۷۱ به دنیا آمد. مادرش نصیبه ابراهیمیان می گوید: از پنج شش سالگی شروع به حفظ آیات قرآن کرد، چون به استعداد او پی بردم، نامش را در کلاس قرآن مسجد محله نوشتم. همه ی دل خوشی اش رفتن به مسجد بود. در هیات ها تا دیروقت، فعالیت می کرد. در تعزیه ها شرکت می نمود و اشقیاخوان بود، و به سبب درشتی هیکلش نقش (شمر) را به او می دادند.
با شروع جنگ در سوریه آرام و قرار نداشت. معتقد بود در مکتب امام حسین (ع) درس آزادگی یاد گرفته است و دلش راضی نمی شود و به خاندان پیامبر (ص) اهانت شود.
امیرعلی، دلش هوایی حرم شده بود. وقتی با مخالفت من، برای رفتن به سوریه روبرو شد، حرفی به من زد که تسلیم شدم. گفت که: از بین سه فرزندی که خدا به شما عنایت کرده نمی خواهی که یکی شان را قربانی حضرت زینب کنی؟
مدت زیادی در سوریه نماند که در اسفند ۱۳۹۵ خبر شهادتش را آوردند. یکی از دوستان شهید در گفتگو با خبرنگار تهران پرس گفت: «دشمن که حمله کرد که هر کدام از ما پناه گرفتیم امیرعلی پایش تیر خورد و روی زمین افتاد. خواستیم کمکش کنیم، نگذاشت. گفت: بروید من خودم را به شما می رسانم، اما دیگر کسی خبری از او ندارد.» مادرش ادامه می دهد: امیرعلی خیلی حضرت فاطمه (س) را دوست داشت و همیشه می گفت: دلم می خواهد مثل خانم گمنام باشم.!
در سخنان یاد شده در دیدار پدر این شهید بزرگوار با سردار غلامرضا سلیمانی رییس سازمان بسیج مستضعفین در مراسم سالگرد حادثه خان طومان با خانواده شهید محمدیان، وی از فرزندش اینگونه یاد کرد: شهید بزرگ شده محله کیانشهر بود و در بسیج و مسجد محل فعال بود و در فعالیت های فرهنگی مسجد مثل هیات و اردوی راهیان نور فعال بود. پسرم در اجرای تعزیه در محل فعال بود و همیشه در نماز جماعت حضور داشت و لایق شهادت بود.
وی افزود: بارها به بسیج مراجعه میکرد و با گریه اصرار میکرد که مرا به سوریه ببرید که ما بعد از شهادت این موضوع را فهمیدیم. به هر طریق بود مادرش را راضی کرد.
مطهره عرب سرخی؛ باشگاه خبرنگاران تهران پرس