به گزارش گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «تهران پرس»؛ تابستان سال ۱۳۶۰، فصلِ آتش و خون بود. کشور در التهابی بیسابقه میسوخت و پایتخت، شاهد بازیِ شطرنجی بود که در آن، مهرههای اصلی انقلاب یکی پس از دیگری هدف قرار میگرفتند. اما انفجارِ هشتم شهریور در ساختمان نخستوزیری، داغی بود که با هیچچیز التیام نیافت. رجایی و باهنر، نه تنها در جایگاه ریاستجمهوری و نخستوزیری، بلکه به عنوان نمادهای «مردمیبودن» در میان تودههای جامعه شناخته میشدند.
در روزهایی که ایران درگیرِ تلاطمهای امنیتی و خروج از بحرانهای داخلی بود، این واقعه نمادی شد از تقابلِ «سادگی در قدرت» با «سیاستِ سیاه». امروز، بررسی ابعاد آن حادثه، نه تنها بازخوانی یک رخداد تاریخی، بلکه واکاویِ الگوهای رهبری در شرایط بحرانی است.
احسان منصوری، کارشناس تاریخ سیاسی و پژوهشگر ارشد اندیشه سیاسی، درباره ماهیت این واقعه معتقد است که ترور رجایی و باهنر، یک «مهندسیِ معکوس» برای فلج کردنِ دستگاه اجرایی کشور بود. وی افزود: «دشمنان انقلاب تصور میکردند با حذف فیزیکی این دو شخصیت که پیوندی عمیق با بدنه اجتماعی داشتند، میتوانند شکافی میان مردم و نظام ایجاد کنند. اما نکتهای که آنان نادیده گرفتند، اثرِ “همافزاییِ شهادت” بود که نظام سیاسی را در آن برهه حساس، منسجمتر کرد.»
این کارشناس در ادامه تحلیل خود، به سبک مدیریتی این دو شهید اشاره میکند و میگوید: «رجایی و باهنر، الگوی “مدیریت جهادی” را پیش از آنکه این واژه در ادبیات مدیریتی کشور رواج یابد، در عمل پیاده کردند. سادهزیستی آنان در پاستور، نه یک انتخابِ نمادین، که بخشی از هویت وجودیشان بود. آنان باور داشتند که در آرایش جنگیِ اقتصاد، مسئول باید بیش از هر کس دیگری طعمِ مشکلات مردم را بچشد.»
در واقع، هشتم شهریور، پایانِ دورهای بود که در آن «حکمرانیِ ایدئولوژیک» با «عملگراییِ انقلابی» پیوند خورده بود. از منظرِ آسیبشناسیِ اجتماعی، این ترور توانست ضربهای سخت به اعتماد عمومی وارد کند، اما واکنشِ نظامِ سیاسی در آن زمان، بازگشت به اصولِ مردمی بود.
وی افزود: «نکته مغفول در گزارشهای تاریخی، تأثیر این شهادت بر انسجامِ داخلیِ ساختار قدرت بود. ترورِ رجایی و باهنر، اگرچه هزینهای گزاف برای نظام داشت، اما باعث شد نسل جدیدی از مدیرانِ میانی به رأس هرم اجرایی بیایند که روحیه استقامت را در شرایط جنگی به اوج برسانند. این همان “ضرورت آرایش جنگی” است که امروز نیز در بحثهای کلان مدیریتی تهران پرس به آن اشاره کردیم؛ اینکه چگونه در بحران، میتوان با تکیه بر تجربه و وحدت ملی، از سدِ مشکلات عبور کرد.»
نقشِ فضای رسانهای آن روزگار بر روحیه مردم تهران
یکی دیگر از ابعاد مغفول این واقعه، نقشِ فضای رسانهای آن روزگار و تأثیر آن بر روحیه مردم تهران است. آن روزها، خبر شهادت این دو بزرگوار، خیابانهای پایتخت را به سوگ نشاند، اما این سوگ به انفعال نینجامید. بررسیهای جامعهشناختی نشان میدهد که واکنشِ تودههای مردم در برابر این خشونتِ عریان، افزایشِ “سرمایه اجتماعی” در برابرِ دشمنانِ خارجی بود.
در پایان، باید گفت که میراث رجایی و باهنر، نه در اسناد اداری و نه در خاطراتِ سیاسی، که در مفهومِ «خدمت بیمنت» نهفته است. آنان در اوجِ بحران، وقتی کشور درگیرِ مسائل حاد امنیتی و اقتصادی بود، نه تنها از مسئولیت شانه خالی نکردند، بلکه با حضور در میدان، مرزِ میان «مسئولِ نشسته در برج عاج» و «مدیرِ میدانی» را برای همیشه بازتعریف کردند. امروز، بازخوانیِ هشتم شهریور، بیش از آنکه یادآوریِ یک دردِ کهنه باشد، یادآوریِ این حقیقت است که پایداریِ هر نظام سیاسی، در گروِ پیوندِ ناگسستنیِ مدیران با سفره و معیشتِ مردم است؛ درسی که در مکتب رجایی و باهنر، همچنان زنده و جاری است.
این حادثه، همچون قطبنمایی است که به مدیرانِ امروز نشان میدهد؛ تصمیماتِ کارشناسی، زمانی به نتیجه میرسد که رنگ و بوی دغدغههای واقعی جامعه را داشته باشد و از هرگونه «شوک» به ساختارِ نحیفِ معیشتِ مردم، پرهیز شود. میراثِ آن دو شهید، تذکری است که قدرت، تنها امانتی است برای حلِ مشکلات مردم، نه ابزاری برای سیاستورزیِ صرف.
انتهای خبر/