به گزارش گروه فرهنگ پایگاه خبری تحلیلی «تهران پرس»؛ ادبیات کودکان و نوجوانان فقط مجموعهای از داستانها و شعرهای سرگرمکننده نیست؛ پلی است میان دنیای واقعی کودک و جهان پر رمزوراز تخیل. در این میان، روز ادبیات کودکان و نوجوانان در ایران، یادآور رسالتی است که نویسندگان، تصویرگران، ناشران، کتابخانهها و نهادهای فرهنگی بر دوش دارند. این روز همچنین به جامعه یادآوری میکند که کودک، نه مخاطب کماهمیتتر، بلکه خوانندهای با نیازهای ویژه است؛ نیازهایی که باید در متن، زبان، تصویر و حتی سیاستهای نشر دیده شوند.
آذریزدی از چهرههای اثرگذار ادبیات کودک و نوجوان در ایران است؛ نویسندهای که سهم قابل توجهی در راه هموار شدن مسیر کتاب کودک داشته و او را اغلب «پایهگذار» یا «معمار» این حوزه میخوانند.
مهدی آذریزدی؛ از پیشگام تا الگو
آذریزدی را معمولاً به دلیل نقش او در شکلگیری ادبیات کودک ایرانی میشناسند؛ چه در بازنویسی و سادهسازی روایتهای کهن برای نسل جدید و چه در تلاش برای نزدیک کردن زبان داستان به فهم کودک. اهمیت او فقط به زمان فعالیتش محدود نمیشود، بلکه در ادامه جریان تولید کتاب کودک نیز دیده میشود؛ جایی که تلاش میکند روایتها، اخلاق و معنا را بدون تحمیل خشک و بیروح ارائه کند؛ بنابراین وقتی از روز ادبیات کودکان و نوجوانان حرف میزنیم، در واقع از یک دوگانه سخن میگوییم: یادکرد از گذشتهی پُراثر و تعهد به آیندهی بهتر.
از فرصت فرهنگی تا «شعاری شدن»؛ دو نگاه کارشناسان
یکی از بحثهای جدی در روزهای مناسبتمحور فرهنگی این است که آیا این روزها فقط در حد یادداشت و برنامههای کوتاه میمانند یا به تغییر واقعی در تولید و توزیع کتاب کودک منجر میشوند. در همین چارچوب، دو نگاه میان کارشناسان برجسته میشود.
نظر اول: نقدِ کافی نبودن توجه عملی
اسدالله شعبانی طبق گزارشهای منتشرشده این مناسبت را از نظر کارکرد عملی «کماثر» یا «شعاری» توصیف میکند. مضمون نگاه او این است که ادبیات کودک به برنامههای مقطعی نیاز ندارد؛ باید در عمل، مسیر تولید کتابهای خوب، حضور نویسندگان و تصویرگران توانمند، و توجه واقعی نهادها در طول سال تقویت شود. به باور او، اگر روز ادبیات کودک تنها با رونماییهای محدود یا چند رویداد رسانهای همراه شود، تفاوت معناداری با روزهای دیگر ایجاد نخواهد شد.
شعبانی در عین احترام به جایگاه آذریزدی، تاکید میکند که کار او بیشتر در حوزه بازنویسی یا سادهسازی متون کهن بوده است. از این منظر، مسئله فقط «توجه به میراث» نیست، بلکه بازآفرینی خلاقانه برای نیاز کودک امروز است؛ بازآفرینیای که بتواند با زبان و مسئلههای روزگار جدید پیوند بخورد.
نظر دوم: تبدیل روز به موتور تولید و نشر
در مقابل، محمد میرکیانی رویکردی امیدوارانهتر دارد. او این روز را «فرصت» میبیند؛ فرصتی برای اینکه به جای بحثهای کلی، به تولید واقعی فکر شود: تألیف، تصویرگری، نشر و تقویت کتابخانههای کودکمحور. در نگاه میرکیانی، روز ادبیات کودک میتواند بهانهای برای تمرکز بر زنجیره کامل کتاب کودک باشد: از ایده و نوشتن گرفته تا چاپ، توزیع و دسترسی کودک به کتاب.
او همچنین بر نقش نهادها—از جمله کانونهای فرهنگی و کتابخانههای عمومی—تاکید میکند. یعنی اگر این روز فقط به معرفی محدود خلاصه شود، ظرفیتش از بین میرود؛ اما اگر به سیاستهای حمایتی و تولید کتابهای جذاب و خواندنی منتهی شود، میتواند اثرگذار باشد.
نگاه تحلیلی
هر دو نگاه، در یک نقطه مشترکاند: ادبیات کودک باید جدی گرفته شود. حتی وقتی از «کماثر بودن» گفته میشود، منظور بیارزش بودن حوزه نیست؛ بلکه گلایه از کمبود اقدامهای ماندگار است. در بسیاری از تحلیلها، چالشهای این حوزه شامل موارد زیر مطرح میشود:
کمبود کتابخانههای کودکمحور و دسترسی عادلانهتر به کتاب
نیاز به محتوای بومی و متناسب با ذهن کودک ایرانی
دشواریهای نشر کودک و ضرورت حمایت از چرخه تولید
توجه ناکافی رسانهای و نهادی به آثار ارزشمند در طول سال
از این رو، روز ادبیات کودکان و نوجوانان، اگر به شکل درست طراحی شود، میتواند «چراغ راه» باشد؛ نه فقط چراغی که چند ساعت روشن است.
جمعبندی؛ روزی که باید به اثر برسد
روز ادبیات کودکان و نوجوانان با نام آذریزدی گره خورده است؛ اما ارزش واقعی این روز در گرو نتیجهای است که به دنبال میآورد. آیا پس از برنامههای روزانه، تولید کتابهای بهتر ادامه پیدا میکند؟ آیا نویسندگان و تصویرگران فرصت مییابند تا آثار جدیتری ارائه دهند؟ آیا کتابخانهها فعالتر میشوند و کودک واقعاً کتاب در دسترس پیدا میکند؟
به نظر میرسد پاسخ کارشناسان از نقد تا امید یک پیام مشترک دارد: ادبیات کودک باید در عمل رشد کند. مناسبتها اگر قرار است معنا داشته باشند، باید بهانهای برای تغییر واقعی در تولید و مصرف کتاب کودک باشند؛ تغییراتی که بتوانند تخیل را تقویت کنند، زبان را اصلاح کنند و امید را به زندگی کودکانه بازگردانند.
انتهای خبر/