به گزارش گروه سیاسی پایگاه خبری «تهران پرس»؛چهارراه ولیعصر (عج) این روزها چهرهای متفاوت به خود گرفته است؛ نقطهای که سالها به عنوان تپندهترین چهارراه فرهنگی پایتخت شناخته میشد، حالا میزبان پرچمی است که بیش از ۸۰۰ ساعت است بدون حتی یک لحظه استراحت، بر فراز شهر میتپد.
این پرچم سهرنگ، تنها یک تکه پارچه نیست؛ نشانی است از عهد، اراده و ایستادگی نسلی که میخواهد به زبان نمادها، از رهبر شهید انقلاب و شهدای جنگ اخیر یاد کند و نشان دهد ملت همچنان پای پیمان خود ایستاده است.
آغاز این حرکت از مشهد مقدس بود؛ شهری که برادران خوراشادی در جوار مضجع نورانی امام رضا (ع) ایده خود را شکل دادند. ششم فروردین امسال، وقتی از جنگ تحمیلی سوم و تجاوز آشکار آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک ایران سخن میگفتند، به این جمعبندی رسیدند که باید نمادی ماندگار برای عرض ارادت به ساحت رهبر شهید انقلاب و شهدا خلق کنند؛ نمادی که همزمان یادآور مقاومت، وفاداری و استمرار حضور مردم در صحنه باشد. این فکر در ابتدا مانند جرقهای کوچک بود، اما به فاصله کوتاهی به پروژهای بزرگ تبدیل شد که همه ابعاد زندگی آنها را تحت تأثیر قرار داد.
مصطفی خوراشادی، یکی از چهرههای اصلی این حرکت، روایت میکند که چگونه میان مسیر هنری و میدان حضور، راه دوم را انتخاب کرده است. او در حال آمادهسازی یک قطعه موسیقی حماسی بود، اما احساس کرد آنچه امروز نیاز است نه تنها نغمه و نت، که حضور فیزیکی و جای خالینگذاشتن در میدان است.
به تعبیر خودش، «در یک لحظه دیدم که برافراشته ماندن این پرچم اولویتی بالاتر از هر ملودی و ترانه دارد» و همین شد آغاز پیوستن تمامقد او به جمع پرچمداران.
با ورود کامل مصطفی به جمع، روح تازهای در این حرکت دمیده شد. برادران خوراشادی و دوستان همراهشان، برای استمرار این نماد، نوبتهای پاسداری را بهگونهای تنظیم کردند که هیچ لحظهای از شبانهروز پرچم بدون نگهبان نماند.
آنها با هم عهد بستند که مبادا یک ثانیه غفلت، این پرچم را بلرزاند یا بر زمین بنشاند. در نگاه آنها، این پرچم تنها نماد یک حرکت شخصی نبود؛ پیامی روشن به بدخواهان کشور بود که ملت ایران بیدار است، خسته نشده و قصد عقبنشینی ندارد.
از همان ساعات نخست، مردم به این حرکت پیوستند. رهگذران با دیدن جوانانی که در سرما و گرما پای پرچم ایستادهاند، داوطلبانه برای کمک پیشقدم شدند. بعضیها آب و چای آوردند، بعضی دیگر برای چند ساعت نگهبانی داوطلب شدند و برخی نیز تنها با چند جمله همدلی، خستگی را از تن پرچمداران میزدودند.
آنچه در مشهد آغاز شده بود، با استقبال شهروندان بهسرعت از یک ایده شخصی فراتر رفت و در تهران به پویشی عمومی تبدیل شد؛ پویشی که چهارراه ولیعصر (عج) را به صحنهای از همدلی و همراهی بدل کرد.
روایت ایستادگی در دل طوفان
اوج این همراهی در روزهایی بود که تهران گرفتار بادهای شدید و طوفان شد. تندبادهایی که بسیاری از سازههای شهری را از جا کند و بنرها و استندهای فلزی پشت سر گروه پرچمداران را به کلی ویران کرد. فشار باد آنقدر زیاد بود که به سختی میشد تصور کرد هیچ سازهای تاب این فشار را بیاورد.
در آن لحظات، محاسبات فنی و مهندسی دیگر کارآیی نداشت و آنچه ماند، تنها ایمان و اراده انسانها بود. اعضای تیم پرچم بهجای عقبنشینی، تن خود را سپر کردند؛ حلقهای از چند جوان دور چوب پرچم شکل گرفت که با دستهای بههمگرهخورده، نقش میله و استند پایه را بر عهده گرفتند تا پرچم تعادل خود را از دست ندهد.
فشار فیزیکی طاقتفرسا بود؛ باد با شدت به پارچه میکوبید، باران بیرحمانه بر صورتها مینشست و عضلات دستها زیر این فشار میسوختند؛ اما عزم این جوانان، از فولاد هم محکمتر بود. در همین میان، مردم عادی نیز با دیدن این صحنه حماسی، از خودروهای خود پیاده شدند و به کمک شتافتند. پیر و جوان، زن و مرد، هر کدام گوشهای از کار را گرفتند؛ یکی به نگه داشتن چوب کمک کرد، دیگری طنابی را محکمتر بست و سومی با جسم خود سد راه باد شد. بیش از یک ساعت نبرد تنبهتن با طوفان کافی بود تا ثابت کند این پرچم تنها روی زمین استوار نشده، بلکه در قلب انسانها ریشه دوانده است.
یکی از دراماتیکترین لحظات این ۳۵ روز، به ثانیههایی برمیگردد که پرچم در آستانه سقوط قرار گرفت. گرههای بالایی بر اثر فشار مداوم باز شد و پارچه آغاز به لغزیدن کرد. نفسها در سینهها حبس شد؛ همه تصور کردند لحظهای که از آن هراس داشتند فرا رسیده است و پرچم بر زمین خواهد افتاد. اما آنچه در ادامه رخ داد، صحنهای کمنظیر از همبستگی و واکنش غریزی به یک نماد مقدس بود. عابری با سیم، دیگری با سنجاق و نفر سوم با طناب، همزمان به سمت جایگاه دویدند. بدون آنکه پیش از آن یکدیگر را بشناسند یا تمرینی کرده باشند، در چند ثانیه نوعی هماهنگی خیرهکننده میان آنها شکل گرفت؛ گویی سالهاست برای چنین لحظهای در کنار هم قرار گرفتهاند.
در کمتر از نیم دقیقه، پرچم دوباره در وضعیت پایدار قرار گرفت. مصطفی این مقطع کوتاه را «نقطه عطف معنوی» این روایت مینامد؛ لحظهای که به گفته او، «دعاهای شهدا و نگاه مهربان رهبر شهید انقلاب را بیش از هر زمان دیگری احساس کردیم.» این حادثه نهتنها روحیه تیم را تضعیف نکرد، که انگیزه آنها را دوچندان کرد تا ثابت کنند در روزگار جنگ تحمیلی سوم، پرچم اراده ملت ایران حتی برای ثانیهای پایین نخواهد آمد.
روایت پرچمی که بیش از ۸۰۰ ساعت است در چهارراه ولیعصر (عج) پایین نیامده، تنها داستان یک حرکت نمادین نیست؛ روایتی است از نسلهایی که در کنار هم، در برابر طوفانها میایستند، دست در دست هم پرچم را بالا نگه میدارند و به جهانیان پیام میدهند که این ملت، در سختترین شرایط نیز پای آرمانهای خود ایستاده است.
انتهای خبر/