به گزارش گروه جامعه پایگاه خبری تحلیلی «تهران پرس»؛ ۹ اردیبهشت ماه، به عنوان روز مشاور و روانشناس، فرصتی مغتنم است تا اهمیت حیاتی سلامت روان را در تار و پود زندگی فردی و جمعیمان بازنگری کنیم. در عصری که فشارهای اقتصادی، احساس تنهایی فزاینده، فرسودگی شغلی و استرسهای بیپایان، بخش جداییناپذیر روزمرگی ما شدهاند، هنوز هم مراجعه به متخصصان سلامت روان برای بسیاری با نوعی شرم، تابو و سوءتفاهم همراه است.
کارشناسان این حوزه به اتفاق معتقدند که تا زمانی که نقش مشاوران و روانشناسان در مراکز آموزشی، محیطهای کاری و کانون گرم خانوادهها به درستی شناخته شده و پذیرفته نشود، سخن گفتن از جامعهای سالم، تابآور و پویا، بیش از حد خوشبینانه خواهد بود.
در میان انبوه مشغلهها و دغدغههای زندگی مدرن، سلامت روان اغلب در اولویتهای آخر قرار میگیرد. در حالی که برای کوچکترین درد جسمانی، بیدرنگ به پزشک مراجعه میکنیم، مشکلات روانی مانند اضطراب مزمن، اختلالات خواب، پرخاشگریهای غیرقابل کنترل، احساس فرسودگی شغلی یا تنشهای خانوادگی، اغلب با بیتوجهی یا به تعویق انداختن درمان همراه میشوند؛ امری که مسئلهای ساده را به یک بحران پیچیده بدل میکند.
سلامت روان، فراتر از نبودِ بیماری، به معنای توانایی انسان در مدیریت سازنده احساسات خود، برقراری روابطی موثر با اطرافیان و حفظ عملکردی کارآمد در مواجهه با چالشهای زندگی است. از این منظر، مشاور و روانشناس نه تنها برای کسانی که خود را «بیمار روانی» میپندارند، بلکه برای هر انسانی که در مسیر پرتلاطم زندگی گام برمیدارد، یک همراه و راهنمای ضروری محسوب میشود.
تاکید بر فرهنگ پیشگیری به جای درمان در زمان بحران
نسترن رضایی، روانشناس بالینی، با تأکید بر نیاز مبرم به تغییر نگرش از «درمان بحران» به سمت «فرهنگ پیشگیری»، بیان میکند که متأسفانه مراجعه به روانشناس عمدتاً زمانی صورت میگیرد که مشکلات به نقطه اوج خود رسیدهاند؛ همچون زمانی که پایههای یک خانواده در آستانه فروپاشی است، یا فرد در مرز شکست شغلی و روانی قرار دارد.
او خاطرنشان میسازد که روانشناسی در وهله اول، علمِ بهبود کیفیت زندگی و پیشگیری از وقوع مشکلات است، نه صرفاً مدیریت بحرانهای شکل گرفته.
سه مانع اصلی که رضایی به آنها اشاره میکند، عبارتند از: نخست، ادامه وجود «تابو» و «برچسبزنی» به افرادی که به دنبال کمک تخصصی میروند؛ امری که باعث میشود افراد سالها رنج را در سکوت تحمل کنند.
دوم، رواج «خوددرمانی» و اتکا به منابع غیرتخصصی مانند تستهای آنلاین، کلیپهای انگیزشی سطحی و توصیههای دوستان که گاهی میتواند آسیبزا نیز باشد.
سوم، چالشهای مربوط به «دسترسیپذیری» و «هزینههای» خدمات تخصصی که باعث میشود سلامت روان از دسترس بخش قابل توجهی از جامعه خارج شود و به کالایی لوکس بدل گردد؛ هزینههایی که در نهایت، گریبانگیر کل جامعه در قالب فرسودگی نیروی کار و افزایش آسیبهای اجتماعی خواهد شد.
نقش فراتر مشاوران
از سوی دیگر، آرش کاظمی، مشاور خانواده و مدرس مهارتهای زندگی، بر نقش فراتر مشاوران از صرفِ جلسات درمانی فردی تأکید دارد و معتقد است که روانشناسی باید از فضای محدود مطبها فراتر رفته و به مدارس، ادارات و خانهها راه یابد.
او باور دارد که تا زمانی که مشاوران در مدارس، تنها به عنوان مسئول امور اداری شناخته شوند و در محیط کار، نقششان در مدیریت استرس و پیشگیری از فرسودگی شغلی نادیده گرفته شود، انتظار بهرهوری بالا و سازمانی سالم، دور از واقعیت خواهد بود.
کاظمی، مشاوره پیش از ازدواج، مشاوره در دوران حساس تربیت فرزند و مراجعه در زمان بروز اختلافات زناشویی را نشانههایی از بلوغ فکری و مسئولیتپذیری فردی و خانوادگی میداند، نه ضعف؛ چرا که همانطور که برای ساخت بنایی مستحکم به مهندس ناظر نیاز است، برای بنا نهادن یک زندگی مشترک پایدار نیز به راهنمایی و دانش تخصصی احتیاج است.
بخشی از ریشههای این مقاومت در برابر پذیرش اهمیت سلامت روان، به باورهای فرهنگی عمیق جامعه بازمیگردد؛ باورهایی که بر لزوم حل مشکلات در چهارچوب خانه یا پنهان نگاه داشتن مسائل خانوادگی از دید دیگران تأکید دارند. این نگرش نه تنها مشکلگشا نیست، بلکه فرد را در حلقهای معیوب از پنهانکاری، احساس گناه و فرسودگی روانی گرفتار میسازد.
متخصصان حوزه سلامت روان، همراه با رسانهها و نظام آموزشی، وظیفه خطیری در «عادیسازی» مفهوم مراجعه به مشاور دارند، تا این امر به اندازهی مراجعه به پزشک یا متخصص تغذیه، امری طبیعی و پذیرفته شده تلقی گردد. روز مشاور و روانشناس، فرصتی است تا این پرسش را از خود بپرسیم: آیا سلامت روان را به همان اندازهای که به کار، تحصیل و ظاهر خود اهمیت میدهیم، جدی گرفتهایم؟
دغدغههای مشاوران
علاوه بر چالشهای اجتماعی و فرهنگی، خودِ مشاوران و روانشناسان نیز با دغدغههای حرفهای متعددی روبهرو هستند. «فرسودگی عاطفی» ناشی از مواجهه مداوم با درد و رنج دیگران، بدون وجود حمایتهای سازمانی کافی برای خود درمانگران، یکی از این معضلات است.
همچنین، «موازیکاری» و گاه نبودِ استانداردهای مشخص در برخی دورهها و مدعیانِ ارائه خدمات روانشناختی، باعث سردرگمی مراجعان و خدشهدار شدن اعتماد عمومی به این حرفه میشود. مسائل «اقتصادی» و «بیمهای» نیز از دیگر موانعی هستند که ارائه خدمات پایدار و بلندمدت را برای فعالان این عرصه دشوار میسازند.
در نهایت، روز مشاور و روانشناس، صرفاً فرصتی برای تقدیر از یک گروه تخصصی نیست؛ بلکه یادآوری یک حقیقت بنیادین است: «مراقبت از سلامت روان، یک انتخاب لوکس نیست، بلکه شرط لازم برای ادامه مسیر زندگی و دستیابی به آرامش و بالندگی است.»
اگر خواهان جامعهای آرامتر، خانوادههایی سالمتر و نسلهایی امیدوارتر هستیم، باید مراجعه به مشاور را از «آخرین راه چاره» به «اولین گام آگاهانه» تبدیل کنیم، حضور این متخصصان را در مراکز آموزشی، محیطهای کاری و رسانهها جدی بگیریم، و مهمتر از همه، با خود و دیگران رویکردی مهربانانهتر و همدلانهتر اتخاذ نماییم.
انتهای خبر/