به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «تهران پرس»؛ مهدی یزدانیخرم، به کارگردانی محمدحسین مهدویان، در چهل و چهارمین جشنواره فیلم فجر درباره اثرش گفت: وقتی جنگ شروع میشود، دقیقا ملتها با هم درگیر میشوند. به طور قطع خطمشیهای سیاسی هستند که باعث این نبردها و درگیریها میشوند ولی مردم اهداف جدی جنگها هستند، در روزهای نخست جنگ ۱۲ روزه، این بحث بود که بعضیها میگفتند این جنگ ما نیست ولی کمی بعد، به ویژه وقتی تجریش بمب خورد و مردم عادی کشته شدند، اتحادی به وجود آمد که قرار بود میوه شیرین آن مقاومت باشد اما به لطف مسئولان تندرویی که در جاهایی داریم، چنین تلخش کردند که هنر همیشهشان همین است.
او افزود: مردم از روز سوم و چهارم فهمیدند که وقتی آتش بیاید همه را میسوزاند، این در تاریخ ایران هم سابقه دارد که هرگاه نبردی شده مردم هم درگیر آن شدند و در نهایت هم مردم بودند که تکلیف جنگ را روشن کردند. این دوستان تندرو که کلا علاقه دارند همه چیز را بگیرند و ببندند و برای مردم تعیینتکلیف میکنند و سالهاست پوست این مملکت را کندهاند، یک مصاحبه ندیدم. از روز دوازدهم مثل زامبی در تلویزیون دیده شدند و یک نفر نپرسید، در این چند روز کجا بودی؟
این نویسنده در پاسخ به این سوال که مخاطبان داخلی را بیشتر در نظر داشته یا مخاطبان بینالمللی را، گفت: بیتردید این بحث داخلی بود ولی اکنون این فیلم با شکل روایتی که دارد، هیچ مشکلی برای پخش در کشورای دیگر ندارد. قصه بمبی که نه بحثهای سیاسی پیرامون آن مطرح است، نه اصلا به ریشههای جنگ میپردازد، فقط بمب کار نکردهای است که باید خنثی شود.
یزدانیخرم با بیان اینکه آدم تلخاندیشی هستم، بیان کرد: راوی تلخی هستم اما در این نما و در این فیلمنامه کنار اعظم بهروز و محمدحسین مهدویان به این نتیجه رسیدیم که باید راوی مقداری از نور هم باشیم. راوی امید هم باشیم، چون واقعا وجود داشت و بیجهت به داستان الحاق نشد. این آدمها بمب را خنثی کردند، آن کودک را به دنیا آوردند، توانستند آن خیابان را دوباره احیا کنند، وقتی چیزی وجود داشت که من نمیتوانم بیایم آن را سیاهش کنم و اتفاقا این دفعه انتخاب من این بود که مردم با دیدن فیلم حال خوبی داشته باشند و امیدوارم این اتفاق افتاده باشد.
او با اشاره به پایانبندی فیلم گفت: ما تصمیم گرفتیم به ساختار واقعیت در داستان پایبند بمانیم. شاید اگر در فرم دیگری، به عنوان نمونه رمان یا یک داستان بلند بود یا حتی برای خودم، به گونه دیگری مینوشتم ولی هدف ما پایبندی به واقعیت بود و من فکر میکنم استیصال و اضطراب زیادی که در فیلم وجود دارد، از یک انفجار بیشتر عمل میکند.
از اثر نهایی فوقالعاده راضی بودم
این نویسنده درباره خروجی نهایی تبدیل داستان به فیلمنامه و فیلم گفت: از اثر نهایی فوقالعاده راضی بودم، اجرا تفاوت چندانی نداشت و محمدحسین مهدویان به فیلمنامه اهمیت زیادی میدهد، من هم فوقالعاده به کارگردانی او احترام میگذارم، نه اینکه من یکی از نویسندگان بودم. به نظر من این شکل کارگردانی برای مهدویان یک جهش عظیم بود. حیف که به عنوان منتقد امسال نمیتوانم درباره فیلم خودم حرف بزنم ولی به هر صورت دوربین هادی بهروز و در واقع کارگردانی محمدحسین مهدویان حیرت آورند.
یزدانیخرم درباره نحوه نشان دادن عشق به وطن در فیلم گفت: پرچم ایران را خیلی نمیبینیم. در آن یک تکه طلا هست که در واقع نقشه وطن است. درباره پرچم ایران ما گفتیم که به واقعیت پایبند بمانیم. در نسخه فیلمنامه وجود داشت ولی وقتی دیدیم که ما میتوانیم این پرچم را با کودک و مادر و ملافه سفید و آن سه رنگ که با هم ترکیب شد بسازیم، چون آنچه مهم است آن سه رنگ هستند، ولی اینکه حالا صرفا پرچمی را در باد نشان دهیم نه به نظر من ضرورتی نداشت.
او درباره نسبت واقعیت و داستان در فیلم گفت: بیش از هشتاد درصد داستان واقعی است اما روابط دراماتیک را ما ساختیم چون بدبختی ماجرای مستند همین است که قصهها جذاب هستند. هر کس قصه جذابی دارد ولی اتصال اینها به هم کار بسیار دشواری است.
یزدانیخرم با بیان اینکه در این فیلم قصهمحوری وجود ندارد اظهار کرد: در واقع یک مفهوم محوری وجود دارد، یک وضعیت محوری وجود دارد که همه خُرده روایتها رو میسازند و حالا یکی دو بخش، غلبه بیشتری دارند ولی بقیه هم کنار آنها حرکت میکنند و هر کدام به سرانجام میرسد.
برای من ادبیات، سینما، موسیقی تعطیلبردار نیست حتی بعد از مردنم
یزدانیخرم درباره انگیزه حضورش در جشنواره گفت: من سالهاست به جشنواره میآیم، فیلم ببینم. من اعتراض و روایتهای خودم را چه در صفحه شخصی، چه در دوران روزنامهنگاری چه در رمانها به شکلهای مختلف انجام میدهم و اتفاقا همیشه سعی میکنم که راوی صادق روزگار مردمم باشم. برای من ادبیات، سینما، موسیقی تعطیلبردار نیست حتی بعد از مردنم. به نظر من همه آدمها حق انتخاب دارند. همه آدمها حق دارند آنگونه که میخواهند زندگی کنند و با توجه به اتفاقاتی که این اواخر افتاده به سادگی تسلیپذیر نیست این رنج و رنج و این خون هولناک است. خون پررنگ است و من فکر میکنم کاری که از دست من نویسنده برمیآید این است که بتوانم مدام این غم را ببینم و غصهها را بشنوم. شاید بتونم روزی تکهای را به سهم خودم روایت کنم.
او افزود: حالا اینکه در سینما روایت من بتواند روایت شود یک بحث است ولی به طور قطع من این کار را خواهم کرد و حالا به چاپش هم لزوما به این سرعت فکر نمیکنم ولی کار باید انجام شود. من راوی روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ خواهم بود. ۱۴۰۴ اول و آخرش سال تلخی بود. برای من سال تلخی بود، همسرم را از دست دادم. بعد جنگ را دیدیم. بعد ماجراهای دیگری را دیدیم. مشکلات معیشتی وحشتناکی به وجود آمده است، من ساعتها در صف داروخانهها برای داروهای سرطانی ایستادم و بسیار رنج بزرگی است. یعنی چقدر دیگر باید رنج بکشیم؟ آخه حقم نیست دیگر واقعا حقم نیست.
وی ادامه داد: شاید از لحاظ هنری و ادبی برای من سال پرباری بوده باشد، به خصوص در تئاتر با «برج و خونهها» و در سینما با «نیمشب»، حالا با نوشتن چند کاری که سال دیگر اجرا میشود، ساخته میشود ولی از لحاظ اجتماعی تلخترین و سیاهترین سالی بود که من تا در زندگیام داشتم.
انتهای خبر/
منبع: ایرنا