به گزارش گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «تهران پرس»؛ فرار محمدرضا شاه پهلوی از ایران در ۲۶ دی ۱۳۵۷، یکی از سرنوشتسازترین رویدادهای تاریخ معاصر کشور به شمار میرود؛ رویدادی که نهتنها پایان حکومت پهلوی را رقم زد، بلکه مسیر تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران را بهطور بنیادین تغییر داد. خروج شاه از کشور، در شرایطی رخ داد که اعتراضات مردمی به اوج خود رسیده و شکاف میان حکومت و جامعه به مرحلهای غیرقابل ترمیم رسیده بود.
در ماههای منتهی به فرار شاه، موج گسترده تظاهرات مردمی، اعتصابات سراسری و نافرمانیهای مدنی، عملاً اداره کشور را با اختلال جدی مواجه کرده بود. بسیاری از اقشار جامعه، از کارگران و کارمندان گرفته تا روحانیون، دانشجویان و بازاریان، به صف معترضان پیوسته بودند و خواست اصلی آنان پایان نظام سلطنتی و تغییر بنیادین ساختار قدرت بود. در چنین فضایی، شاه که سالها حکومت خود را مبتنی بر تمرکز قدرت و اتکا به حمایت خارجی بنا کرده بود، دیگر توان کنترل شرایط را نداشت.
دلایل فرار شاه از نگاه کارشناسان
کارشناسان تاریخ و علوم سیاسی، فرار شاه را صرفاً یک تصمیم شخصی یا مقطعی نمیدانند، بلکه آن را نتیجه مجموعهای از بحرانهای انباشتهشده ارزیابی میکنند.
یک پژوهشگر تاریخ معاصر معتقد است: «شاه پیش از آنکه از نظر نظامی شکست بخورد، از نظر اجتماعی و سیاسی مشروعیت خود را از دست داده بود. هنگامی که اعتماد عمومی فرو بریزد، حتی ارتش و ابزارهای قدرت نیز کارآمدی خود را از دست میدهند.»
به گفته تحلیلگران، یکی از عوامل اصلی فرار شاه، بحران مشروعیت سیاسی بود. حکومت پهلوی در سالهای پایانی، دیگر قادر به اقناع افکار عمومی نبود و اصلاحات دیرهنگام نیز نتوانست خشم انباشته جامعه را فروبنشاند. سرکوب اعتراضات، به جای مهار بحران، آن را تشدید کرد و فاصله حکومت با مردم را افزایش داد.
نقش اعتراضات و اعتصابات
کارشناسان اجتماعی بر این باورند که اعتصابات گسترده، بهویژه در بخشهای کلیدی اقتصاد، ضربه سنگینی به ساختار حکومتی وارد کرد. تعطیلی بسیاری از مراکز اقتصادی و اداری، نشان داد که حکومت بدون همراهی مردم قادر به ادامه حیات نیست.
اعتصابات، پیام روشنی داشت؛ مردم دیگر حکومت را نماینده خود نمیدانستند. این نافرمانی جمعی، پایههای قدرت شاه را از درون فرسوده کرد.
انزوای سیاسی و تصمیم به خروج
در کنار فشارهای داخلی، شاه با نوعی انزوای سیاسی نیز مواجه بود. بسیاری از نخبگان سیاسی و حتی بخشی از مدیران و بدنه حاکمیت، نسبت به آینده حکومت تردید داشتند. این شرایط باعث شد شاه، خروج از کشور را بهعنوان راهی برای کاهش فشارها یا ایجاد فرصتی برای بازسازی قدرت در نظر بگیرد؛ تصمیمی که در عمل به پایان سلطنت او انجامید.
کارشناسان انقلاب اسلامی تأکید میکنند که فرار شاه، شتاب تحولات را چند برابر کرد. با خروج او، انسجام باقیمانده در ساختار حکومت از بین رفت و راه برای پیروزی نهایی انقلاب هموار شد. بازگشت رهبر انقلاب به کشور و فروپاشی کامل نظام شاهنشاهی، از مهمترین پیامدهای این رویداد تاریخی بود.
فرار شاه بهعنوان «شکست روانی قدرت»
بیشتر گزارشها فرار شاه را سیاسی یا امنیتی بررسی میکنند، اما کارشناسان معتقدند فرار شاه یک فروپاشی روانی قدرت بود. خروج او این پیام را به جامعه و حتی نیروهای وفادار به حکومت داد که «رأس هرم قدرت دیگر اراده ایستادن ندارد». همین مسئله، سرعت ریزش نیروهای وابسته به رژیم را چند برابر کرد.
دوگانگی تصمیم در دربار و اطرافیان شاه
نکته کمتر مطرحشده این است که حتی در حلقه نزدیکان شاه، اجماع روشنی درباره ماندن یا رفتن وجود نداشت. برخی بر سرکوب شدید تأکید داشتند و برخی خروج موقت را راهحل میدانستند. این سردرگمی تصمیمسازی، نشانهای از بحران عمیق مدیریتی در ساختار پهلوی بود.
تأثیر فرار شاه بر بدنه ارتش
در بسیاری از روایتها، نقش ارتش کلی گفته میشود، اما واقعیت این است که فرار شاه ضربه نهایی به انسجام روانی ارتش وارد کرد. برای بسیاری از فرماندهان و نیروها، خروج شاه به معنای پایان مأموریت دفاع از نظام سلطنتی تلقی شد و بیطرفی ارتش در روزهای بعد، مستقیماً از همین نقطه نشأت گرفت.
فرار شاه؛ انتقال مشروعیت به مردم
از نگاه جامعهشناسان سیاسی، با خروج شاه مشروعیت سیاسی بهطور کامل به خیابان و مردم منتقل شد. دیگر دولت، نخستوزیر یا نهاد رسمیای وجود نداشت که بتواند ادعای نمایندگی ملت را داشته باشد؛ این خلأ مشروعیت، مسیر استقرار نظم جدید را هموار کرد.
خطای راهبردی شاه در شناخت جامعه
یکی از نکات مغفول، برداشت نادرست شاه از جامعه ایران بود. او اعتراضات را مقطعی و قابل مهار میدانست، در حالی که حرکت مردم ماهیتی عمیق، هویتی و برگشتناپذیر پیدا کرده بود. این خطای تحلیلی، تصمیم خروج را به جای راهحل، به تسریعکننده سقوط تبدیل کرد.
فرار شاه؛ پایان یک الگوی وابسته
کارشناسان توسعه سیاسی تأکید میکنند فرار شاه فقط پایان یک فرد نبود، بلکه پایان الگویی از حکمرانی وابسته، متمرکز و بریده از مردم بود؛ الگویی که در برابر اراده عمومی تاب نیاورد و فروپاشید.
به اعتقاد تحلیلگران، فرار شاه فقط یک جابهجایی جغرافیایی نبود، بلکه نشانه شکست یک الگوی حکمرانی بود که نتوانست با خواست و اراده ملت همراه شود. این رویداد، بهعنوان نمادی از قدرت اراده مردم در تعیین سرنوشت خود، همچنان در حافظه تاریخی جامعه ایران باقی مانده است.
انتهای خبر/