به گزارش خبرنگار گروه سیاسی پایگاه خبری تحلیلی «تهران پرس»؛ هر ملتی در حافظه تاریخی خود زخمهایی دارد که بهراحتی التیام نمییابند. در ایران، بخش بزرگی از این زخمها به دوران سلطنت خاندان پهلوی بازمیگردد؛ عصری که در ظاهر با شعار نوسازی و مدرنسازی آغاز شد، اما در باطن با خیانت، وابستگی و تسلیم در برابر قدرتهای خارجی همراه بود.
اینکه همانطور که حسنه جاریه میتواند آثار خیر ماندگاری برای نسلها بهجا گذارد، سیئه جاریه نیز وجود دارد؛ و در مورد پهلویها، این سیئهها و جنایات تاریخی همچنان اثرگذار است.
فرار رضاخان در شهریور ۱۳۲۰ و واگذاری کشور به اشغال بیگانگان تنها یک نقطه از این تاریخ سیاه است. مرخص کردن سربازان و تسلیم ارتش، ورود نیروهای خارجی به قلب کشور و تحمیل یک شاه دستنشانده دیگر، آغازگر سلسلهای از پیامدهای ویرانگر بود. این میراث شوم، به معاهدهها و واگذاریهایی ختم شد که بخشهایی از خاک ایران را برای همیشه از پیکره میهن جدا کرد.
تبعات این سیاستها امروز در موضوعاتی چون بحران حقآبه هیرمند در شرق کشور، تهدید کریدور زنگزور در شمالغرب، و محرومیت شیعیان بحرین از هویت و حقوق خود کاملاً ملموس است. به اینها باید پروژههای فرهنگی رضاخان برای تغییر اجباری لباس و سبک زندگی مردم، و نیز «انقلاب سفید» پهلوی دوم را افزود؛ طرحی که نهتنها کشاورزی ایران را نابود کرد بلکه بافت اجتماعی و زیستبوم روستاها را نیز متلاشی ساخت.
اکنون در سالروز فرار رضاخان از کشور، بازخوانی این واقعیتها ضروری است. زیرا بسیاری از مشکلات کنونی ما ریشه در همان جنایات جاویدان دارد. این گزارش کوشیده است با بهرهگیری از تحلیل کارشناسان و پژوهشگران تاریخ، ابعاد این سیئه جاریه را بازگو کند تا همگان بدانند چرا فراموشی این زخمها خیانت به تاریخ و آینده ملت است.
تسلیم رضاخان و آغاز سیئههای جاریه پهلوی
جواد منصوری نویسنده کتاب تاریخ ایران پس از انقلاب اسلامی در گفتگو با خبرنگار تهران پرس، فرار رضاخان از کشور را نقطه عطفی در تاریخ ایران دانست و گفت: «وقتی یک پادشاه، ارتش را بدون مقاومت منحل میکند و کشور را دو دستی تقدیم بیگانه مینماید، آثار این خیانت تنها محدود به همان سالها نمیماند، بلکه دههها بر سرنوشت مردم سایه میاندازد.»

او توضیح داد که دستور ترک مخاصمه و رهاسازی سربازخانهها باعث شد اشغالگران خارجی بدون کوچکترین هزینه وارد کشور شوند. به گفته منصوری، «این اقدام نهتنها استقلال سیاسی ایران را از بین برد، بلکه راه را برای چپاول منابع و نفوذ فرهنگی و اقتصادی باز کرد.»
وی در ادامه به موضوع واگذاری خاک ایران اشاره کرد و افزود: «از شرق تا غرب، بخشهایی از خاک ایران به دلیل سیاستهای وابسته رضاخان و محمدرضا پهلوی از دست رفت. ماجرای حقآبه هیرمند و بحرانهای کنونی در سیستان و بلوچستان نمونهای از همین خیانتهاست. وقتی حکومتی بخشی از خاک خود را واگذار میکند، نهتنها منابعش بلکه آینده نسلها را به خطر انداخته است.»
منصوری در خصوص تبعات فرهنگی اقدامات رضاخان نیز خاطرنشان کرد: «تحمیل لباس فرنگی، محدود کردن آیینهای مذهبی و تخریب سنتهای ریشهدار، بخشی از پروژه استحاله فرهنگی بود. این زخم همچنان در جامعه ما دیده میشود و به نوعی موجب گسست نسلی در هویت ایرانی-اسلامی شد.»
او همچنین به «انقلاب سفید» پهلوی دوم پرداخت و گفت: «این طرح به ظاهر اصلاحات بود اما در واقع نابودسازی کشاورزی ایران بود. مهاجرت اجباری روستاییان به شهرها، شکلگیری حاشیهنشینی و تخریب اکوسیستم طبیعی نتیجه مستقیم همان سیاستهاست که تا امروز آثارش باقی مانده.»
منصوری در پایان تأکید کرد: «جنایات پهلویها جنایات جاریه است. این خانواده رفتند، اما اثرات مخربشان بر جای مانده و هر نسلی باید با یادآوری آن، در برابر تکرار چنین خیانتهایی هوشیار بماند.»
بحرین، زنگزور و بحرانهای ژئوپولتیک امروز
مسعود رضایی نویسنده کتاب سیاستنامه و پژوهشگر تاریخی در گفتگو با تهرانپرس، بر اهمیت بررسی پرونده بحرین تأکید کرد و گفت: «واگذاری بحرین توسط محمدرضا پهلوی یکی از جنایات غیرقابل بخشش تاریخ است. پهلوی دوم جمعیت بزرگی از شیعیان ایرانی را از میهن جدا کرد و آنان را در زیر سلطه یک خاندان بیگانه قرار داد. این موضوع همچنان ادامه دارد و مردم بحرین هر روز تحت ستم و تبعیض هستند.»

رضایی به موضوع کریدور زنگزور نیز اشاره کرد و افزود: «امروز ایران با یک تهدید ژئوپولتیک جدی مواجه است. ریشه این مسئله در سیاستهای واگذاری و کوتاهیهای پهلوی در حفظ مرزهای شمالغربی کشور است. اگر در آن زمان از خاک ایران دفاع میشد، امروز چنین خطری وجود نداشت.»
او در تحلیل سیاستهای فرهنگی و اجتماعی پهلویها گفت: «پروژه تغییر سبک زندگی به زور و اجبار، چیزی جز تحقیر مردم و تضعیف هویت ملی نبود. رضاخان با کشف حجاب اجباری و تحمیل پوشش غربی، نه تنها سنتها را نابود کرد بلکه یک شکاف عمیق میان مردم و حکومت ایجاد نمود.»
رضایی درباره آثار اقتصادی سیاستهای پهلویها نیز یادآور شد: «به اصطلاح انقلاب سفید و سیاستهای اقتصادی وابسته به غرب، باعث از بین رفتن استقلال کشاورزی ایران شد. همین وابستگی غذایی و تخریب بافت روستاها که امروز در شکل بیکاری و مهاجرتهای بیرویه دیده میشود، میراث همان دوران است.»
این پژوهشگر تاریخی نتیجه گرفت: «جنایات پهلویها فقط در کتابهای تاریخ نیست، بلکه هر روز در زندگی مردم ایران جاری است. بحران آب در شرق کشور، تهدیدات ژئوپولتیک در شمالغرب، مشکلات اقتصادی و فرهنگی کنونی همه به سیئههای جاریه آن خاندان بازمیگردد.»
زخمهای تاریخی شاه هنوز در ایران جاری است
فرار رضاخان از کشور، واگذاری بحرین، مشکلات مرزی، ویرانی کشاورزی و تحمیل سبک زندگی غربی، فقط اتفاقات تاریخی نیستند؛ اینها زخمهایی باز و جاریاند که هنوز بر زندگی مردم ایران اثرگذارند. اینها نمونه بارز «جنایات جاویدان شاه» هستند؛ آسیبهایی که خاندان پهلوی بر ملت تحمیل کردند و پیامدهایشان تا نسلها پابرجا مانده است.
تصمیم رضاخان برای رها کردن ارتش و تسلیم کشور به اشغالگران، استقلال ملی ایران را تهدید کرد و دروازهای برای دخالت خارجی و چپاول منابع باز کرد. این اقدامات، پیامدهایی دیرپا در مسائل مرزی و واگذاری بخشهایی از خاک ایران به دنبال داشت؛ مناطقی که امروز با بحرانهای امنیتی و کمآبی مواجهاند و علت آن به همان سیاستهای پهلوی بازمیگردد.
واگذاری بحرین نمونهای دیگر از این جنایات است. مردمی که ریشههای ایرانی و شیعی داشتند، به ناچار زیر سلطه بیگانگان قرار گرفتند و تا امروز با محرومیت و ظلم روبهرو هستند. این واقعیت نشان میدهد اقدامات پهلویها محدود به سیاست و مرز نبوده و سرنوشت میلیونها انسان را تحت تأثیر قرار داده است.
ویرانی کشاورزی و نابودی ساختارهای روستایی نتیجه «انقلاب سفید» پهلوی دوم و تغییرات اقتصادی وابسته به غرب بود. مهاجرت گسترده روستاییان به شهرها، شکلگیری حاشیهنشینی و از بین رفتن اکوسیستم طبیعی، تنها بخشی از آثار این سیاستهاست. همزمان، تحمیل پوشش و سبک زندگی غربی، سنتهای دیرینه را تضعیف و هویت فرهنگی مردم را آسیبپذیر کرد.
بازخوانی این تاریخ برای تنبه است، نه کینهورزی. نسلی که گذشته خود را فراموش کند، دوباره در دام وابستگی و خیانت گرفتار خواهد شد. رسانهها، پژوهشگران و مسئولان وظیفه دارند این جنایات جاریه را مرور و تبیین کنند تا نسلهای کنونی و آینده دریابند که استقلال، آزادی و هویت ملی تنها با آگاهی از گذشته قابل حفاظت است.
یادآوری جنایات پهلویها نشان میدهد بیتوجهی به تاریخ هزینهای سنگین دارد و پیامدهای آن تا نسلهای آینده پابرجا میماند.
انتهای خبر/