محمدصادق کوشکی استاد دانشگاه تهران در یادداشت ارسالی به «تهران پرس» نوشت: غدیرخم را باید فراتر از یک رویداد تاریخی یا صرفاً یک مناسبت مذهبی دید. این حادثه، در حقیقت، طراحی الهی برای استمرار هدایت بشر پس از ختم نبوت است. در عرف سیاسی اسلام، غدیر، نقطه آغاز رسمی نظام ولایی است؛ نظامی که در آن، فرمانروایی نه بر اساس رأی اکثریت یا قدرت نظامی، بلکه بر مبنای عصمت، علم و اتصال به منبع وحی صورت میگیرد.
ماجرای غدیر، فقط معرفی امیرالمؤمنین (ع) بهعنوان جانشین پیامبر (ص) نبود؛ بلکه تجلی اراده الهی برای امتداد ولایت در پهنه تاریخ بود. هنگامی که رسول اکرم (ص) در واپسین حج خود و در گرمای سوزان غدیر، خطابهای ایراد کرد که با جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» به اوج رسید، در واقع اصل حاکمیت الهی را تثبیت کرد. آنچه در غدیر اتفاق افتاد، نه صرفاً اعلام جانشینی بود، بلکه تبیین نوعی خاص از حکومت بود که در آن، ولی خدا باید هدایتگر مردم باشد؛ نه صرفاً یک رهبر سیاسی.
ولایت، جوهرهای دارد که با زمان و مکان محدود نمیشود. در عصر حضور معصوم، این ولایت بهصورت مستقیم و آشکار اعمال میشد. اما در دوران غیبت، این وظیفه بر دوش فقیه جامعالشرایط نهاده شد؛ کسی که با شناخت عمیق از دین و عدالت، توانایی اداره جامعه اسلامی را دارد. از این منظر، ولایت فقیه، امتداد همان غدیر است، نه بدعتی جدید.
مشکل اصلی جهان اسلام پس از پیامبر، غفلت از غدیر بود. هنگامی که امت، نگاه موقت و سیاسی به غدیر داشت و آن را فقط بهعنوان یک سفارش اخلاقی تلقی کرد، بنیامیه و بنیعباس توانستند قدرت را در غیاب مشروعیت الهی قبضه کنند. اما در عصر انقلاب اسلامی ایران، نگاه به غدیر بازتعریف شد. امام خمینی (ره) با احیای اندیشه ولایت فقیه، بار دیگر غدیر را از حاشیه تاریخ به متن اداره جامعه آورد.
نکته حائز اهمیت آن است که ولایت فقیه، تنها یک ابزار حکمرانی نیست، بلکه تبلور هویتی است که ریشه در وحی دارد. مردمی که امروز در پرتو ولایت فقیه زندگی میکنند، در واقع در مسیر امتداد ولایت امیرالمؤمنین (ع) گام برمیدارند. این همان نکتهای است که دشمنان اسلام ناب همواره از آن هراس دارند؛ چرا که ولایتی که از غدیر آغاز شد، نهتنها مشروعیت سیاسی میآورد، بلکه مصونیت فرهنگی، استقلال فکری، و انسجام اجتماعی را نیز تضمین میکند.
با دقت در کلام امام راحل درمییابیم که ایشان ولایت فقیه را فقط برای اداره کشور نخواست؛ بلکه آن را بهمثابه یک ستون خیمه برای نظام اسلامی و موتور محرک تمدنسازی معرفی کرد. اگر انقلاب اسلامی ایران توانست در دل قرن بیستم، نسخهای از حکومت الهی عرضه کند، این دستاورد مرهون احیای حقیقت غدیر است.
در این میان، وظیفه حوزههای علمیه و دانشگاهها، فراتر از تفسیر تاریخی واقعه غدیر است. ما نیازمند گفتمانی نو هستیم که غدیر را بهمثابه نقشه راه سیاسی اسلام معرفی کند؛ گفتمانی که از حیث اندیشهورزی و نظامسازی، قابلیت ارائه الگو به سایر ملل مسلمان را داشته باشد. غدیر نباید فقط به جشن و خطابه ختم شود. تا وقتی این حقیقت در سطح ذهن و ساختار نهادینه نشود، امت اسلامی همواره با بحران مشروعیت روبرو خواهد بود.
ولایت فقیه، پاسخی عمیق به نیاز بشری برای هدایت در دوران غیبت است. غدیر این حقیقت را آشکار کرد که مشروعیت در اسلام، قائم به نصب الهی است، نه صرف انتخاب مردمان. مردم، مقبولیت را میآورند، اما مشروعیت، در دست خداست. در این چارچوب، فقیهی که به نص قرآن، سنت و عقل متصل است، باید پرچمدار ولایت باشد. اوست که جامعه را از پرتگاه سکولاریسم، تجزیه، و نفوذ نجات میدهد.
در پایان، باید گفت اگر غدیر را درک نکنیم، ولایت فقیه را نیز سطحی خواهیم دید؛ و اگر ولایت فقیه را نادیده بگیریم، در تاریکی فتنهها راهی نخواهیم یافت. همانگونه که پیامبر (ص) در غدیر فرمود: «لن یفترقا حتی یردا علی الحوض»؛ قرآن و عترت جداییناپذیرند، و ولایت فقیه، در عصر غیبت، پیوند این دو است.