در هوای آغشته به اشک و عطر گل یاس، پیکر شهید محمدحسن باباخانی بر دستان مردم قدرشناس و دلشکسته تهران، آرام آرام تا ملکوت بدرقه شد. مادرش اشک میریخت، اما غرور از نگاهش میبارید.
کودکی دستهگل کوچکی به تابوت سپرده بود و زمزمه میکرد: «عمو جان، با خدا حرف بزن که دلتنگم...» شهید محمدحسن باباخانی نرفت، او آسمانی شد؛ و رد نگاهش تا همیشه در خیابانهای این شهر باقی میماند.