ف
کد خبر: 79372 تاریخ انتشار: 18/بهمن/1393 - 14:52

خاطرات احمدرضا بیضائی از برادر شهیدش در وبلاگ اسکالپل

شهید مدافع حرم: «شهادت شهید دست خودش است»

من خودم به این رسیده‌ام و با اطمینان و یقین می‌گویم؛ هر کس شهید شده، خواسته که شهید بشود؛ شهادت شهید فقط دست خودش است.


به گزارش تهران پرس،احمدرضا بیضائی برادر شهید محمودرضا بیضائی شهید مدافع حرم چند خاطره از بردارش را در وبلاگ شخصی خود با عنوان اسکالپل آورده است: اربعین 92 می‌خواست برود کربلا. گفتم: ببین برای یک نفر جا دارید؟ گفت:  می‌آیی؟ گفتم: آره. گفت: 3-2 روز مهلت بده، جواب می‌دهم. طول کشید؛ فکر کنم یک هفته بعد بود که زنگ زد و گفت جور نشد.
گفت برای خودش هم مشکلی پیش آمده که نمی‌تواند برود. پرسیدم چرا جور نشد؟ گفت: کربلا رفتن مشکلی نیست؛ هیچ طوری جور نشد، از طریق بچه‌های عراق می‌رویم؛ بچه‌ها گفته‌اند تو تا مرز شلمچه بیا ما از آنجا می‌بریمت کربلا ولی الان مشکلی برایم پیش آمده، شاید با این کاروان نتوانستم بروم شاید هم با یک کاروان دیگر رفتم.
 گفتم: در هر صورت مرا هم در نظر داشته باش. قولش را داد و من تا چند روز مرتب به محمودرضا زنگ ‌زدم اما به هر دلیلی در نهایت نه برای من، نه برای محمودرضا جور نشد که برویم.
 محمودرضا 27 روز بعد از اربعین، در روز میلاد پیامبر اعظم (ص) از قاسمیه‌ سوریه به دیدار سالار شهیدان (ع) رفت و من همچنان جا ماندم که ماندم. مجلس ختمش بود که یکی از پای منبر بلند شد آمد توی گوشم گفت: مداح می‌پرسد محمودرضا کربلا رفته؟ جا خوردم. ماندم چه بگویم. گفتم: نه نرفته بود. وقتی آن شخص رفت، جمله یاد جمله سید شهیدان اهل قلم افتادم که در پایان‌بندی برنامه «حزب الله» از مجموعه روایت فتح، با آن صدای معطر می‌گوید: «بسیجی عاشق کربلاست و کربلا را تو مپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نام‌ها؛ نه، کربلا حرم حق است و هیچ‌کس را جز یاران امام حسین (ع) راهی به سوی حقیقت نیست».

*جمله ای که «محمودرضا» بر روی کمدش نوشته بود
جز یکبار برای شرکت در یک کلاس آموزشی در محل کارش حضور پیدا نکرده بودم و اصولاً زیاد در مورد کارش از او سؤال نمی‌کردم، اما می‌دانستم که بسیار پرکار است. از تماس‌های تلفنی زیادش و گاهی ساعت 5 صبح سر کار رفتنش یا گاهی چند روز خانه نرفتنش می‌شد فهمید که چطور برای کار مایه می‌گذارد.

یکی از همسنگرهایش نقل می‌کرد که در یکی از جلسات در محل کارش به مسئول مافوقش اصرار کرده بود که روزهای جمعه نباید کار تعطیل بشود و در همان جلسه کار در روزهای جمعه به تصویب رسیده بود.

محمودرضا حقیقتاً حق مجاهده برای انقلاب را ادا کرد و رفت. بعد از شهادتش دوبار به محل کارش رفتم که بار دوم بچه‌ها مرا به اتاقی که محمودرضا کمد و مقداری وسایل شخصی در آن داشت بردند. محمودرضا روی کمدش این جمله از «آقا» را با فونت درشت چسبانده بود: «در جمهوری اسلامی هر جا که قرار گرفته اید همانجا را مرکز دنیا بدانید و آگاه باشید که همه کارها به شما متوجه است.» حقیقتاً این را بکار بسته بود.

*شناسایی بسکتبالیست آمریکایی که به نماز جمعه می‌رفت

یکی از علایقی که محمودرضا در نوجوانی داشت تعقیب لیگ بسکتبال حرفه‌ای آمریکا (NBA)  بود. جمعه‌ها قید خواب را می‌زد و از صبح زود می‌نشست پای تماشای بسکتبال.

 اطلاعاتش در مورد مسابقات NBA زیاد بود و علاوه بر تلویزیون، اخبار مسابقات را در نشریات ورزشی هم تعقیب می‌کرد. از اسامی و بیوگرافی بازیکنان و مربیان تا جدول لیگ و غیره را خوب مطلع بود.

یکبار با هم نشسته بودیم مسابقه تیم اورلاندو مجیک را که تیم محبوب محمودرضا بود تماشا می‌کردیم. محمودرضا به «شکیل اونیل» بازیکن معروف این تیم علاقه زیادی داشت و طبق معمول شروع کرد به تعریف کردن از این بازیکن که من حرفش را قطع کردم و گفتم: هر چقدر هم حرفه‌ای باشد، به مایکل جردن که نمی‌رسد! گفت: شکیل اونیل با همه فرق دارد.

 گفتم: چه فرقی دارد؟ گفت: مسلمان است و هر هفته در نماز جمعه شرکت می‌کند. بعد گفت: یکبار روز جمعه مسابقه داشت که هر چه مسئولین تیم به او اصرار می‌کنند که آن روز نماز جمعه نرود، نمی‌پذیرد و مسئولین تیم مجبور می‌شوند چند نفر را همراه او بفرستند که به محض تمام شدن نماز، شکیل اونیل را سوار ماشین کنند و سریع برگردانند تا به مسابقه برسد. هر طوری بود محمودرضا آنروز به من ثابت کرد که شکیل اونیل از مایکل جردن سرتر است!

*شهادت شهید دست خودش است
یک شب خواب حاج همت را دیدم؛ حاج همت با قدم‌های تند رسید کنار تویوتا. من دستم را جلو بردم و با او دست دادم و حاجی را در آغوش گرفتم تا معانقه کنم. هنوز دستش توی دستم بود که گفتم: «دست ما را هم بگیرید» و توی دلم نیتم از این حرف طلب شهادت بود که حاج همت در جوابم گفت: «دست من نیست!»

از همان شب این خواب و حرف حاج همت برایم مسئله شده بود و مدام فکر می‌کردم چطور ممکن است برآورده شدن چنین حاجتی دست شهدا نباشد. همیشه فکر می‌کردم شهدا باید دست آدم را بگیرند تا باب شهادت به روی آدم باز شود.

 این قضیه بود تا یک شب که در خانه محمودرضا مهمان‌شان بودم خوابم را برای محمودرضا تعریف کردم. گفت: «راست گفته خب. دست او نیست!» بعد گفت: «من خودم به این رسیده‌ام و با اطمینان و یقین می‌گویم؛ هرکس شهید شده، خواسته که شهید بشود. شهادت شهید فقط دست خودش است».

*در اسرائیل همه سخنرانی سیدحسن نصرالله را گوش می‌دهند

بعد از جنگ 33 روزه حزب‌الله با اسرائیل در سال 2006 (1384)،  پیروزی حزب‌الله به یکی از موضوعات به شدت مورد علاقه محمودرضا تبدیل شده بود. هنوز هم هر چه در مورد این جنگ می‌دانم، معلوماتی است که از محمودرضا دارم.

 ابتکارات فرماندهان حزب‌الله و عملیات‌های رزمندگان حزب‌الله مثل نحوه شکار تانک‌های مرکاوای اسرائیل یا علت مورد اصابت قرار گرفتن سربازان اسرائیلی از پشت سر مواردی بود که یادم هست محمودرضا با جزئیات آنها را تشریح می‌کرد و همه اینها را هم با یک حس افتخار و غرور تعریف می‌کرد طوری که انگار خودش هم در این جنگ بوده.

 همان روزها بود که سه حلقه سی‌ دی به من داد و گفت اینها را ببین. مجموعه مستندی بنام «بادهای شمالی» شامل اظهار نظرهای سران نظامی رژیم صهیونیستی در مورد جنگ 33 روزه بود که از کانال‌های تلویزیونی اسرائیلی پخش شده بود. بعدها محمودرضا نمادهایی از حزب‌الله و مقداری پوستر از سید حسن نصرالله و این چیزها هم به من داد.

 تا چند ماه بعد از خاتمه جنگ 33 روزه تقریباً هر بار که محمودرضا را می‌دیدم توی حرف‌هایش یک چیزی در مورد این جنگ و پیروزی حزب‌الله می‌گفت و یا چیزهایی برای دیدن یا مطالعه کردن می‌داد.

 وقتی تماشای مجموعه «بادهای شمالی» را تمام کردم از محمودرضا پرسیدم به نظرت مهم‌ترین حرفی که صهیونیست‌ها در این مجموعه می‌زنند کدام است؟ گفت: آنجا که یکی‌شان می‌گوید وقتی سید حسن نصرالله سخنرانی دارد در اسرائیل همه سخنرانی او را گوش می‌دهند چون می‌دانند او به هر آنچه که می‌گوید عمل می‌کند.

محمودرضا بعد از جنگ 33 روزه پوستر سید حسن نصرالله را آورده بود و یک گوشه کمد وسایل شخصی مشترکمان نصب کرده بود. در خانه خودش هم تصویر سید حسن نصرالله را در اتاقش پشت شیشه کتابخانه‌اش داشت.
 


اشتراک گذاری
برچسب ها
خبرهای مرتبط
نظر شما
نام:
ایمیل:
نظر:
کد امنیتی:
نظر بینندگان
نظر سنجی

آیا عملکرد دولت حسن روحانی در حوزه اقتصادی موفقیت آمیز بود؟