ف
کد خبر: 73507 تاریخ انتشار: 17/آذر/1393 - 13:16

وبلاگ مسیحای شرق

روایت یک خبرنگار از سقوط هواپیمای C-130

روز 15 آذر سال 84 ‏با دفتر محل کارم تماس گرفتم تا اگر سوژه تازه‌تری برای پیگیری ‏دارند، خبر دارم کنند؛ اما آن روز به جای سوژه، یک خبر به من دادند.‏


به گزارش تهران پرس،مهدی محمدی خبرنگار و نویسنده در وبلاگ مسیحای شرق نوشت: پانزدهم آذر سال 84 ساعت بین 11- 12 ظهر بود که مثل هر روز ‏با دفتر محل کارم تماس گرفتم تا اگر سوژه تازه‌تری برای پیگیری ‏دارند، خبر دارم کنند. این کار هر روزم بود که مبادا حضورم در مجلس ‏باعث شود از سوژه‌های جاری روز غافل باشم.‏

اما آن روز به جای سوژه، یک خبر به من دادند.‏

‏«هواپیمایی در حوالی سه راه آذری سقوط کرده است». بر گشتم سمت ‏خبرنگارانی که داشتند خبر صحن مجلس را تنظیم می‌کردند و با اندک ‏لرزش صدایی گفتم: بچه‌ها یه خبر بد، یه هواپیما همین الان سقوط کرده ‏است.‏

اولین کسی که واکنش نشان داد، زیبا اسماعیلی خبرنگار پارلمانی ‏خبرگزاری فارس بود که هنوز هم برایم مشخص نیست چگونه حس ‏ششمش از یک اندوه بزرگ، برایش خبر داده بود... گفت خدای من، ‏نکند هواپیمای «ابراهیم» باشد.‏

ابراهیم شوهرش بود؛ ابراهیم بقایی. برگشتم و گفتم: نگران نباش خانم ‏اسماعیلی، هواپیمای نظامی بوده و عجیب‌تر این بود که همین موضوع ‏دلهره او را بیشتر کرد: وای نه...  قرار بود با هواپیمای نظامی بروند...‏

‏ سکوت کردم و دیگر صلاح ندانستم اطلاعاتی را که همکارم از آنسوی ‏تلفن برایم می‌داد، برای خبرنگاران مجلس  تکرار کنم.‏

هنوز چند دقیقه از ماجرا نگذشته بود که دیدم خبرنگاران خانم، اطراف ‏خانم اسماعیلی را گرفته‌اند و دارند دلداری‌اش می‌دهند. برایش مسجل ‏شده بود که ابراهیم هم در همان هواپیما بوده است.‏

خلیل حیدری خبرنگار شبکه خبر، مدام می‌آمد سمت خبرنگارانی که دور ‏زیبا اسماعیلی را گرفته بودند و دلداریش می‌داد. اما فقط کافی بود برای ‏دو دقیقه بروم داخل صحن و برگردم که با صحنه تازه‌تری مواجه شوم.‏

‏ خلیل حیدری هم در گوشه‌ای اتاق خبرنگاران دراز کش افتاده بود و ‏نفسش به سختی بالا می‌آمد. دیگرانی همچون ناصر خیرخواه و مهدی ‏عدالت منش دلداریش می‌دادند؛ برادر خلیل هم که فیلمبردار شبکه خبر ‏بوده، در این هواپیما حضور داشته است!‏

چند نفری، مانده بودیم بین دو همکار که عزیزانشان را از دست داده ‏بودند. ناصر خیر خواه دست خلیل حیدری را گرفته بود و کاری را هم ‏به من سپرد که دقیق یادم نیست.‏

‏ رفتم پایین و آنچه را که ناصر سپرده بود، انجام دادم؛  وقتی از در اتاق ‏خبرنگاران وارد شدم، دیدم که این بار خود ناصر است که با چشمانی که ‏مدام قطرات اشک می‌ریخت دارد سمت من می‌آید، دقیقاً نصف شده بود. ‏

در آغوشش گرفتم، پرسیدم چه شده ناصر؟  و باز گفتم: لا اقل تو تحمل ‏کن، تا بچه‌ها رو سرو سامان بدیم. اما ناصر هم داغدار شده بود. فقط ‏گفت: مهدی! حمیدرضا...‏

حمیدرضا خیر خواه مجری برنامه صبح به خیر ایران  و برادر ناصر ‏بود که او هم شهید شده بود.‏

آن روز هیچ حسی نداشتم. انگار اصلاً نبودم. تا اینکه وقتی صبح روز ‏بعد، وقتی مادرم از اردبیل برای تسلیت زنگ زد، انگار تازه به هوش ‏می‌آمدم و تازه یادم آمد که چه قدر عزادار شده‌ام و چه قدر گریستم.‏

زیبا اسماعیلی از آن روز به بعد هرگاه مرا دیده، با خنده دردناکی ‏می‌گفت:  چطوری آقای خبر بد؟
 


اشتراک گذاری
برچسب ها
خبرهای مرتبط
نظر شما
نام:
ایمیل:
نظر:
کد امنیتی:
نظر بینندگان
نظر سنجی

آیا عملکرد دولت حسن روحانی در حوزه اقتصادی موفقیت آمیز بود؟