×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  چهارشنبه - ۲۹ آبان - ۱۳۹۸  
true
true
آفتاب در مصاف

شباهت دوران ما با دوران حسین بن علی علیه السلام عجیب است. شباهت ها، خط دهنده است و به ما می گوید در این زمان چه باید بکنیم؛ چون شما وقتی چهره ی خودتان را در آیینه دیدید، می توانید راحت درباره اش قضاوت کنید و بفهمید چه باید کرد. وقتی شما می خواهید به مکه مسافرت کنید، اگر یک نوار ویدئویی برایتان بیاورند که نشان بدهد فلان کس چگونه مکه رفت، کجا رفت، از کجاها عبور کرد، از کجاها اجتناب کرد؛ شما وقتی نگاه کردید، می توانید بفهمید چه جور باید عمل  کرده، کجای آن اشتباه بود، کجایش درست بود، و درس می گیرید. ما هم رفتارمان را در دوران پیغمبر (ص) مشاهده می کنیم، در دوران امیرالمؤمنین مشاهده می کنیم و می فهمیم؛ چون از دور می توانیم درباره ی آنها قضاوت کنیم. آدم درباره ی خودش سخت است قضاوت کند؛ درباره ی دیگران آسان است. چون درباره ی آنها قضاوت می کنید، فوراً ذهنتان می فهمد امروز ما باید چه بکنیم.

ما در حدیث صدر اسلام وضع امروز خودمان را مشاهده می کنیم. زمان حسین بن علی علیه السلام همه ی کفر و فساد، همه ی عناد با حق و حقیقت، با تمام ابزارهای مستقیم و غیر مستقیمش در یک جا متمرکز شده بود و تمام فضیلت ها و ارزش های معنوی و راه های بحق و حقیقت در یک جا متراکم و متبلور شده بود. این طرف حق بود و حسین علیه السلام و یارانش، و آن طرف هم باطل.

چرا حسین علیه السلام قیام کرد؟ چون دید اگر قیام نکند، آن باطل متراکم، این حق متراکم را خواهد بلعید و از بین خواهد برد؛ والّا باطل قبلا هم بود. فراموش نکنید حسین بن علی علیه السلام ده سال از دوران امامت خودش را با معاویه سر کرد، معاویه هم خلافت می کرد.

امام حسین علیه السلام در مدینه زندگی خودش را داشت؛ نه قیامی، نه مبارزه ای، نه جنگی، نه دعوایی. البته مبارزه ی سیاسی داشت. بنده این را بارها گفتم و ثابت کردم که ائمه علیهم السلام مبارزه ی سیاسی را یک روز هم ترک نکردند؛ امام قیام مسلحانه به آن شکلی که در دوران یزید مشاهده می کنید، در دوران معاویه بروز نکرد؛ در حالی که آنجا هم، آن طرف باطل بود، این طرف حق؛ آن هم متراکم بود، این هم متراکم. مسأله ی اساسی دوران یزید این بود که باطل متراکم،- با تظاهر، با گستاخی، با آن تعرضی که مقابل حق پیدا کرده بود،- بر آن بود که حق را از بین ببرد و نابود کند و چیزی دیگر از حق باقی نمی ماند.

اصرار بر این که حسین بن علی علیه السلام باید با من بیعت کند، یعنی همین. اصرار بر این که تمام رجال و سران بنی هاشم و قریش در مدینه و مکه باید با یزید بیعت کنند، یعنی همین. امام حسین علیه السلام در مقابل این ایستاد؛ یعنی در مقابل اقرار به تسلیم حق در برابر باطل. این همان وضعی است که زمان ما وجود داشت و باز هم وجود دارد.

این دشمن عفلقیِ پیشکرده ی استکبار جهانی مصمم شده بود که به تبعیت از ارباب هایش، اسلام و انقلاب اسلامی را از بین ببرد؛ اما ملت ما حسینی وار جنگید. البته وقتی می گویم دوران ما شبیه دوران امام حسین علیه السلام است، معنایش این نیست که در همه جهت شباهت دارد. حسین بن علی علیه السلام به فوز شهادت نائل شد، نهضت حسین علیه السلام با شهادت جان گرفت؛ اما نهضت عظیم و کربلای خونین ملت ایران با این که شهدای ارزشمندی داشت و خون آنها چراغ این نهضت را روشن نگه داشت و پشتوانه ی نهضت شد، در نهایت توانست به هدف های خودش دست پیدا کند. از این جهت نمی گوییم شباهت دارد؛ از این جهت که کفر در صدد دست انداختن به اسلام است، تصمیم داشتند نگذارند از انقلاب چیزی باقی بماند، شباهت دارد.

استکبار، آن هم نه فقط استکبار غربی، استکبار با همه ی هیکلش، با همه ی اذناب شرقی و غربی اش، مرتجع و مترقی اش، پولدار و بی پولش، کشور جهان سومی و پیشرفته اش، اروپا و آمریکا و آسیا، همه ی اینها سرمایه هاشان را روی هم ریختند، دست به دست هم دادند، هر کدام یک گوشه ی کار را گرفتند، بعضی ها کمی صریح تر و بی حیاتر، بعضی ها پرده پوش تر و لاپوش تر، همه ی قدرت ها را با هم یکی کردند تا این انقلاب را از بین ببرند.

این یکی از درس های عاشوراست که انسان هر وقت احساس کرد اسلام در خطر است، هر وقت احساس کرد دشمن برای اسلام یک نقشه ی خطرناکی چیده است، باید به میدان بیاید؛ باید خودش را برای قبول خطر آماده کند؛ حالا این خطر هر چه می خواهد باشد، اگر چه کشته شدن؛ چون این کشته شدن، شهادت در راه خدا و افتخار است، مایه ی رو سفیدی است، مایه ی سعادت و خوشبختی است.

شهادت حسین بن علی علیه السلام یک شهادت معمولی نبود. امیرالمؤمنین علیه السلام هم در راه خدا کشته شد.حسن بن علی علیه السلام هم در راه خدا کشته شد. پیغمبران بسیار و ائمه ی هدی علیهم السلام و اولیای بزرگ و اصحاب کباری در راه خدا کشته شدند؛ در جنگ احد چه بسیار کشته شدند؛ در جنگ بدر و بقیه  غزوات پیغمبر (ص) چقدر کشته شدند. آن روز، شهادت در دنیای اسلام خیلی اتفاق افتاده بود، اما شهادت حسین بن علی علیه السلام با همه ی اینها فرق داشت؛ شهادتی سخت، شهادتی در نهایت غربت.

درس دیگر عاشورا، شناختن دشمن است؛ غافل نشدن از دشمن، فریب نخوردن از ترفندهای دشمن. آن روز خیلی ها بودند که ظواهر، آنها را کور کرده بود و نمی توانستند باطن امر را ببینن. خیلی ها بودند که خیال می کردند باید در مقابل آن وضع ساکت بمانند؛ چون خیال می کردند علی الظّاهر دین محفوظ است. حسین بن علی علیه السلام دشمن را لابه لای این ظواهر شناخت. دشمن شناسی چیز مهمی است؛ اشتباه نکردن در شناخت دشمن.

یکی از مشکلات مبارزین پیش از انقلاب این بود که دشمن های غیر واقعی را به مبارزین تازه کار معرفی کنند و نگذارند دشمن واقعی بیاید یک چیزی را به عنوان دشمن عَلَم  کند و آنها را فریب بدهد. آن روز مبارزین حقیقی کسانی بودند که در گرد و غباری که به دست خود دستگاه به وجود آمده بود، می توانستند چهره ی دشمن واقعی را تشخیص بدهند. امروز هم این آگاهی و این هوشیاری لازم است.

این هوشیاری درس بزرگ حسین بن علی علیه السلام است. آن روز در دنیا کمتر کسانی بودند که بفهمند حق کجاست و باطل کجاست؛ فریب ظواهر را می خوردند، مردم آن بینش درست را نداشتند؛ اما حسین بن علی علیه السلام داشت به قدری به آن عقیده و ایمان و بینش خود یقین داشت که حاضر شد در آن راه، جان خودش و حتی جان عزیزانش، فرزندانش و علی اصغرش را تقدیم کند و خانواده اش به اسارت بروند؛ چیزی از این بالاتر می شود؟

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true

Bolu Escort Çanakkale Escort Çankırı Escort/a> Çorlu Escort Edirne Escort Yalova Escort Uşak Escort Amasya Escort Ayvalık Escort Burdur Escort Çankırı Escort Çorum Escort Düzce Escort Edirne Escort Isparta Escort Kırşehir Escort Rize Escort Trabzon Escort Zonguldak Escort Çorum Escort Kırşehir Escort Adapazarı Escort