×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۲۷ مهر - ۱۳۹۸  
true
true
چند روزی همرا با آفتاب، در مصاف

امام سجاد علیه السلام تقریباً سی و پنج سال حائز منصب امامت بود و در این مدّت تا به آخر، یکسره مبارزه کرد. این مبارزه ها در شکل ها و قالب های مختلفی بود و به دوره های مختلفی تقسیم می شد: دوره ی اول، بلافاصله بعد از حادثه ی عاشورا آغاز می شود و امام سجّاد علیه السلام با تبلیغات تند، با خطبه های آتشین، با افشاگری درباره ی حادثه ی عاشورا در مجامع دولتی سرشار از ظلم و اختناق- چه در کوفه، چه در شام، چه در دربار یزید، و چه در مسجد اموی- بی هیچ ملاحظه و واهمه ای، تمام آنچه را که مردم باید از حادثه ی عاشورا بدانند، بیان کرد؛ نه تقیّه کرد، نه ترس از کشته شدن را در خود راه داد. با این کار، تاریخ را تثبت کرد. گفت و آن گفته در تاریخ ماند و عاشورا با خطّ محو نشدنی در لوح تاریخ تثبیت شد و ثابت ماند. دشمن را که سرشار از غرور پیروزی بود، دچار ضعف روحیّه  کرد و شکست سیاسی و روانی داد. روحیّه ی یاران و نزدیکان و بخصوص اسیرانی را که همراه خود آن حضرت بودند، تقویت کرد.

شما زینب کبری سلام علیها را در نظر بگیرید؛ واقعاً ابعاد شخصیّت حضرت زینب را نمی شود در چند جمله ترسیم کرد؛ حتی حکایت آن در جملات فراوان، در شعرهای طولانی ممکن نیست. کسی باید آن شرایط را ببیند، لمس کند، اوضاع و احوال جامعه را هم بداند؛ کاری را هم که زینب سلام علیها کرد، درک کند تا بفهمد زینب(س) چقدر عظمت داشته است. از دور و با زبان و با اشاره و با این حرف ها حق زینب کبری(س) ادا شدنی نیست. حالا شما اوج شخصیت یک زن را ببینید؛ زنی است که می داند این جمع برای یک جهاد بی فرجام می رود – بدون یک فرجام دنیایی و ظاهری- در عین حال با اینها حرکت می کند، یعنی از خطر استقبال می کند. در این سفر هر چه هست، خطر و دشواری است. علاوه بر خطر و دشواری، یک چیز مهمتر هست که از زحمت های شخصی خیلی بیشتر است، و آن عبارت است از مسؤولیّت.

زینب(س) می داند اگر برادرش حسین بن علی علیه السلام را از میان این جمع بردارند، دیگر کسی نیست شایسته ی رهبری و سرپرستی و اداره ی این جمع باشد؛ جمعی که یک سرنوشت بسیار تلخ و دشوار و پیچیده ای در انتظار آن است. در عین حال دل به دریا می زند و نه مثل یک زن برجسته، که مثل یک مرد سرآمد با ظرفیت علوی، مثل امیرالمؤمنین علیه السلام مثل پیغمبر (ص) مثل خود امام حسین علیه السلام در این حد ظرفیت نشان می دهد و وارد این میدان بسیار پیچیده و دشوار می شود. بعد در تمام مراحل، نقش یک حکیمِ شجاعِ قدرتمندِ پرجذبه ی قاطع را تا آخر ایفاء میکند؛ گویی برنامه ای را در ذهنش از پیش طراحی کرده و قدم به قدم طبق این برنامه حرکت می کند؛ با حوادث، غافلگیرانه مواجه نمی شود. گویی از پیش، همه ی حوادث را پیش بینی کرده، دیده، برنامه ریزی کرده، می دانسته و برای هر حادثه ای پاسخش را و عمل مناسبش را در دست داشته و طبق آن هم عمل می کرده است. مثلاً شب عاشورا، صبح عاشورا، عصر عاشورا، شب یازدهم، هنگام آتش گرفتن خیمه ها، هنگام خروج از کربلا با گروهی زن و بچه ی بی سرپرست و یک برادرزاده ی بیمارِ ناتوان از نشستن و ایستادن؛ در چنین شرایطی و در تمام این حالات، این گونه بود.

یکی از این تجربه هایی که زینب (س) در یک شبانه روز برایش پیش آمد، اگر در زندگی یک انسان پیش بیاید و انسان بتواند به موقع تصمیم بگیرد و به جا و درست عمل کند، جا دارد که آن لوح افتخار کنند و در تاریخ ثبت کنند. چند حادثه ی مهم در زندگی این زن بزرگ در مدّت کوتاهی پیش می آید و همه ی اینها را آن چنان حکیمانه و قوی علاج می کند و با آن برخورد می کند که انسان متعجّب می شود.

عظمت زینب (س) فقط صبر او نیست؛ عظمت زینب (س) در جمع شدن تمام خصوصیات برجسته ی یک انسان بزرگ و شخصیت های عظیم تاریخ در این است که در این چند روز از روزهای آخر دهه ی محرّم تا برگشتن به مدینه که بار را تحویل داد و مسؤولیت او تمام شد – در این یکی دو ماه- عظیم ترین حوادث را با بهترین و حکیمانه ترین وجهی اداره کرده است؛ او یک انسان ممتاز است.

امروز ما نمی توانیم حادثه ی کربلا را حس کنیم. آنچه شما می شنوید از این حادثه – شهادت ها، تشنگی ها، داغ ها و دردها – همه ترسیم و تصویراست؛ خود حادثه نیست. حادثه را از راه دور نمی شود لمس کرد – امکان ندارد – می شود به حدودش رسید.

شهیدِ امروز در میدان جنگ، با هیجان، همراه یاران بسیار، با یک اسلحه ی کارآمد، مقابل یک دشمن ضعیف وارد می شود، می جنگد، می غرّد، بعد هم می افتد و یارانش او را فوراً برمی دارند روی دوش می گیرند به طبیب می رسانند؛ اگر نرسید، با احترام و عزّت سردست ها بلند می کنند، در شهرها می گردانند؛ اشک ها نثارش می شود، عواطف بر سر راهش فرش می گسترانند، بعد هم او و خانواده اش مثل گلی در تارُک جامعه جا می گیرند؛ خیابانی به نامش می شود، کوچه ای به نامش می شود، مدرسه ای به نامش می شود، خود و خانواده اش با عزّت و سرافراز می شود؛ در بهترین جا و در یک نقطه ی نام آور دفن می شود. گاه او را ما به علی اکبر، به قاسم، به عون، به غلام سیاه پوست کربلا تشبیه می کنیم، می گوییم این مثل او است؛ چون ما آن را درک نکردیم، لمس نکردیم، حادثه ی کربلا را در ظرف خودش ندیدیم.

آن حادثه ی غریبانه، آن فریاد تنها، آن جهاد بی یاور مقابل آن دشمن نیرومند، و با پشت خالی که جز خیمه های حرم چیزی نیست، و با یک نگرانی، و با لب خشکیده، و با احساس غم سنگین، نگرانی از نابودی دین؛ آدم این شهادت را می تواند تصوّر کند؟ نه، مگر در سال شصت و یکم هجرت قرار بگیرد؛ درست شرایط را لمس کند، درک کند، بعد حدس بزند آن شهادت چیست. آجرک الله یا صاحب الزمان (عج)

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true

Bolu Escort Çanakkale Escort Çankırı Escort/a> Çorlu Escort Edirne Escort Yalova Escort Uşak Escort Amasya Escort Ayvalık Escort Burdur Escort Çankırı Escort Çorum Escort Düzce Escort Edirne Escort Isparta Escort Kırşehir Escort Rize Escort Trabzon Escort Zonguldak Escort Çorum Escort Kırşehir Escort Adapazarı Escort