×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true
true

ویژه های خبری

true
    امروز  شنبه - ۲۷ مهر - ۱۳۹۸  
true
true
چند روزی همراه با آفتاب، در مصاف

شنیده اید زیارت با معرفت قیمت دارد و زیارت بی معرفت نه. مقصود چیست؟ آن کسی که حسین بن علی علیه السلام را زیارت می کند و می فهمد چه می کند؛ چه کسی را زیارت می کند و می فهمد به سوی حسین علیه السلام رفتن، پشت کردن به کیست و می فهمد در کنار حسین علیه السلام قرار گرفتن، چه تکلیفی را روی دوش انسان می گذارد؛ زیارتش، زیارت با معرفت است. خیلی ها نمی دانستند حسین علیه السلام یعنی چه؟ شهادت و جهاد راه اباعبدالله علیه السلام را نمی فهمیدند. از کربلا عبور کرده بودند؛ می گفتند چیزی هم در این جا بخوانیم یا تماشایی هم بکنیم. آن هم زیارت بود، اما زیارت کم ارزش؛ چون بدون معرفت انجام می گرفت و از دلی آگاه و عارف برنمی خاست. کسانی که در جنگ های تاریخ بی اینکه بدانند چه می کنند و برای چه می روند و برای چه می جنگند، جنگ از اول تا آخرش برای آنها خسران است؛ مثل همین بیچاره های غافلی که در مقابل نیروهای اسلام قرار گرفتند و می جنگیدند؛ چه بکُشند چه کشته بشوند. اما کسانی که می دانند چه می کنند و چه حرکت عظیمی را انجام می دهند، خسته نمی شوند.

این جمله ای که از رسول اکرم (ص) نقل شده که فرمود: ” انَّ الحسین مصباحُ الهدی و سفینة النجاة”؛ یعنی حسین علیه السلام چراغ هدایت و کشتی نجات است؛ ویژه ی همه  زمان هاست، اما در بعضی از زمان ها یک ظهور و تجلّی بیشتری پیدا می کند. یقیناً آن روزی که حادثه ی عاشورا واقع شد، از همین زمان ها بود که چراغ هدایت بودن جگر گوشه ی زهرا سلام الله علیها و نور چشم پیغمبر برای آن کسانی که باید بفهمند و بدانند، معلوم شد. ده سال قبل از آن، امام حسین علیه السلام بود؛ آن روز هم مصباح هدایت و سفینه ی نجات بود؛ اما این مطلب این قدر برای مردم روشن نبود؛ در عاشورا چنین بروزی پیدا کرد.

امروز هم بی شک از همان زمان هاست و امروز سفینه نجات بودن حسین بن علی علیه السلام از صد سال پیش و پانصد سال پیش بیشتر است. امروز، یعنی عصر نهضت و انقلاب، روزی که یاد حسین بن علی علیه السلام که هزار و سیصد سال در گوشه ی دل های امّت و ملت ما و در صحنه ی تکایا، مساجد و مدارس و محیط های خودمانی و خصوصی ظهور پیدا می کرد، ناگهان مثل یک شب چراغ جهان تاب بر آسمان دنیا و بر سقف فلک درخشیدن گرفت. اما همان طوری که در ماجرای عاشورا عدّه ای بودند که این چراغ درخشان را با همه ی نورانیّتش نتوانستند ببینند، امروز هم هستند کسانی که این چراغ جهان تاب دل افروز را نمی توانند ببینند.

همان طوری که آن روز همه ی شمشیرها و نیزه هایی که در قبضه ی ظلم و ستم بود، به کار افتاد تا شاید بتوانند این چراغ را خاموش کنند، امروز هم همه ی سیاستمداران خونخوار عالم، با تمام ابزارها و تجهیزات فوق مدرن نظامی، سیاسی، اقتصادی و وسایل تبلیغاتی در فکرند لجن ها و گِل هایی درست کنند و به سمت این خورشید جهان افروز پرتاب کنند. همان طوری که آن روز، آن شمشیرها و آن نیزه ها و آن شاعرکهای دربار یزیدی و آن پهلوان پنبه های دور و بر قدرت تصنّعی اموی و آن رجزخوانانِ میانِ زن و فرزند غریب و بی کس، نتوانستند حسین بن علی علیه السلام را از حافظه ی زمان بزدایند و این چراغ را نتوانستند خاموش کنند؛ بحق، امروز هم اگر قدرت استکبارجهانی صد برابر بشود، نخواهد توانست از نور این خورشید عالم تاب که انعکاس روی حسین علیه السلام است، ذرّه ای کم کند.

مهم این است که ما صحنه ی نبرد را درست مجسّم کنیم. تا صحنه ی نبرد، از منطقه ی بلندی، باتلاقی، جنگلی، لغزنده، از منطقه ای که از فلان ابزار نظامی – و نه ابزاری دیگر – می شود استفاده کرد، برای جنگاور روشن نباشد؛ قدرت بر جنگ، آن طور که باید، نخواهد بود. نقشه است که موجب می شود ما لوله ی تفنگ را به قلب دشمن و به آن نقطه ای که باید متوجه کنیم. نقشه است که به ما یاد می دهد به ما یاد می دهد به کدام طرف رو کنیم، سلاحمان را به کدام طرف بکشیم، کجا خطرناک تر است، کجا واجب تر است، کجا دشمن کمین کرده، کجا برای ما نقطه ی ضعف است که اگر نپوشانیم، دشمن خواهد پوشاند. تا چشم به این نقشه نداشته باشیم، جنگ درست ممکن نیست.

در عاشورای حسینی، نقشه دست بعضی ها بود و دست بعضی از دوستان نبود. دریای عمیق دشمن با لجّه های خطرناک و مهیب آمده بود؛ اما در جمع دوستان یک عدّه نقشه دستشان بود، حسین بن علی علیه السلام را در لحظه ی حساس دریافتند؛ یک عده کنار دست حسین علیه السلام هم نشسته بودند، نقشه دستشان نبود؛ اشتباه کردند. چه کسی می تواند بگوید عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر از اسلام و از محبت خاندان پیغمبر نصیبی نداشتند؟ اینها در دامان آل پیغمبر بزرگ شده بودند، اما نقشه ی اشتباه در دستشان بود؛ نمی دانستند آن سرزمینی که باید از آن دفاع بشود و آن نقطه ای که باید برایش فداکاری بشود، کجاست؛ در مدینه نشستند به امید این که چهار تا مسأله بگویند!

اسلام مجسّم را، قرآن ناطق را، حسین فاطمه را تنها گذاشتند. بعضی ها حتی تا کربلا آمدند، از حسین بن علی علیه السلام دفاع هم کردند، اما در آخر آمدند گفتند: یابن رسول الله! ما تا آنجایی که می شد از تو دفاع کنیم، دفاع کردیم؛ حالا هم اگراجازه بدهی، برویم. امام حسین علیه السلام فرمود: بروید. این اشتباه کردن نقشه است، این نمی داند کجا را باید بپوشاند. خیلی ها بودند در طول تاریخ که ندانستند کجای اسلام دفاع کردنی است. خیلی ها بودند آن وقتی که بنا شد از اصالت های اسلام، واجب ترین و ضروری ترین دفاع ها انجام بگیرد، نشستند و دفاع نکردند. امروز هم در دنیا بسیاری از کسانی که دم از اسلام می زنند و نام اسلام را می آورند و ادّعای اسلام می کنند، نمی دانند اسلام کجاست و در چه صحنه ای باید از آن دفاع کرد. هنر بزرگ، شناختن صحنه است.

true
true
true
true

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true

Bolu Escort Çanakkale Escort Çankırı Escort/a> Çorlu Escort Edirne Escort Yalova Escort Uşak Escort Amasya Escort Ayvalık Escort Burdur Escort Çankırı Escort Çorum Escort Düzce Escort Edirne Escort Isparta Escort Kırşehir Escort Rize Escort Trabzon Escort Zonguldak Escort Çorum Escort Kırşehir Escort Adapazarı Escort